انقلاب مشروطه
از بهائیپدیا، دانشنامهی بهائی.
جنبش مشروطه ایران مجموعه کوششها و رویدادهائی است که در دوره مظفرالدینشاه قاجار و سپس در دوره محمدعلیشاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه رخ داد و منجر به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب اولین قانون اساسی ایران شد.
[ویرایش] مقدمه
نقش بابیان و بهائیان در انقلاب مشروطه
ایرانیان به جان آمده از ظلم و جور درباریان قاجار و فتواهای ضد و نقیض روحانیون قدرت طلب از طرفی و مشاهده عقب ماندگی کشور ایران از طرف دیگر به فکر پیدا کردن راه چارهای برای خاتمه دادن به وضع موجود برآمدند. نیروهای شرکت کننده در انقلاب مشروطه دارای انگیزههای متفاوتی بودهاند. روحانیون بفکر محدود کردن قدرت درباریان به نفع خویش و درباریان برای آزادی بیشتر در برابر روحانیون در انقلاب مشروطه شرکت کردند. اکثریت مردم درک درستی از مشروطه نداشتهاند. هدف آنها بیشتر متوجه تشکیل عدالت خانه و پایان دادن به خودسریهای محاکم شرع و حکّام عرف بودهاست. با توجه بدرخواستهای مشروطه خواهان این مطلب روشن میشود. در نامهای که به نام ملت به شاه نوشته شده چنین میخوانیم: «در عریضه ملت حضور بندگان شاهنشاه خلد الله ملکه استدعای رعایا که نماویس و عیال پادشاهاند آن است که مجلس معدلتی که حاوی بر اجراء احکام قانون محمدی و مشتمل است بر حفظ نفوس و اموال و اعراض و ناموس و دماء مسلمین و امنیت دوستان محمد و آل محمد...» (۱). در این تقاضا نه اسمی از آزادی است و نه نامی از قوانین مدنی. با توجه بتقاضای مشروطه خواهان متحصن در سفارت انگلیس این مسئله بهتر روشن میشود. «ما عرایض خود را بتوسط شارژدافر سفارت حضور شاه فرستادیم. امروز مقصود و عرض ما منحصر است به سه مطلب: اول مراجعت آقایان و رؤسای روحانی که اسناد و قبالجات زنهای ما بخط و مهر و اعتبار آنها بوده. دیم افتتاح عدالت خانه که شاه و گدا در آن مساوی باشند. سوم آنکه قبوض و براتهای مواجبها را که از مردم خریدیم باعتبار دولت پول ما را بدهند.» (۲)
انگیزه بخش بزرگی از روحانیون فعال در انقلاب مشروطه محدودتر کردن قدرت شاهزادگان و حکام درباری به نفع خود بوده است, نه به خاطر تشکیل مجلس مردمی و وضع قوانین. روحانیون فعال در جنبش مشروطه را میتوان به دو گروه تقسیم کرد: یک گروه روحانیونی که طرف دار مشروطه بعنوان حکومت قانون بودند, مانند ملا کاظم خراسانی و طرف دارانش. و گروه دیگر که طرفدار حکومت مشروطه مشروعه, مانند شیخ فضل الله نوری و یارانش. درباره تفکرات این گروه ناظم الاسلام چنین مینویسد: «در جلسهای در حضور شاه [صحبت از مشروطه بودهاست] سلطان العلماء... عرض کرده بود این لفظ مشروطه را که منافی بادین است در زبان مبارک نیاورید. حاج شیخ فضل الله گفت... مشروطه خوب لفظی است. شاه دستخط مشروطه را دادهاند...مشروطه باید باشد ولی مشروطه مشروعه و مجلس محدود نه هرج و مرج.» (۳) آقای بهبهانی که یکی از روحانیون سردمدار مشروطه و به نام یکی از «سیّدَین سندَین» (یعنی طباطبائی و بهبهانی) معروف است به گفته یحیی دولت آبادی از ظلّ السلطان میخواهد که اگر ۱۵۰۰۰۰ تومان رشوه بدهد اسباب خلع محمد علی میرزا و نصب وی را به سلطنت فراهم کند. اما چون ظل السلطان پرداخت وجه را به بعد از نصب خود موکول میکند مسئله منتفی میشود. (۴) بهبهانی به درستی میدانستهاست که ظل السلطان در استبداد دست کمی از پدرش نداشتهاست. هدف بهبهانی در دایره قدرت قرار گرفتن و طرفدار مشروطه شدن فقط به خاطر قدرت مندتر شدن بوده است, نه ایجاد حکومت قانون. باید یادآور شویم آن بخشی از روحانیون که طرفدار قانون و آزادی بودند بزودی از دایره قدرت کنار زده میشوند اما اگر چه شیخ فضلالله سنبل گروه دوم در ابتدا شکست میخورد و اعدام میشود اما تفکر او در انقلاب مشروطه تا حدود زیادی نهادینه میشود.
روحانیون همچنان حکومت را حق خود میدانستند و پادشاهان را عمله ظلم مینامیدند که حق آنها را غصب کردهاند. به نظر آنها تنها پادشاهانی حق حکومت دارند که از طرف روحانیون مأذون به سلطنت باشند. دراین باره دیرتر صحبت خواهیم کرد.
شاهان قاجار کمتر شهامت و قدرت اقدامی برعلیه منافع و خواستههای روحانیون را داشتهاند و اگر گهگاهی چنین اجازهای به خود میدادند با جواب آنها که به صورت بلواهای شهری ظاهر میشد روبرو میشدند، و چارهای جز تسلیم شدن در بارابر خواستههای آنها نداشتند. روحانیون با طرح تفکر غاصب بودن حکومت غیر روحانی موجبات جدائی بین مردم و دولت را فراهم کردهاند. از این رو مردم هیچ گاه دولت را حافظ منافع خود نمیدانستند و دولت مردم را طرفدار حکومت نمیشناخت. با بودن چنین تفکری هیچگاه قانون مدنی نمیتوانستهاست در جامعه نهادینه شود.
روحانیون برای حفظ قدرت خود با بودن هرگونه آزادی در ایران مخالف بودند, زیرا قانون و آزادی را سدّی در برابر خواستهها و تمایلات خود میدانستند. آنها حتی بردن نام آزادی را جزو گناهان کبیره میدانستند. از این نظر ملا علی کنی روحانی بزرگ عصر ناصری از آزادی به نام «کلمه قبیحه» یاد میکند و موفق میشود مردم عادی و دربار را متفقاً برعلیه فکر آزادی خواهی بشوراند. بخشی از مردم عادی برای حفظ بیضه اسلام و درباریان برای حفظ منافع خود بر علیه مشروطه خواهان متفق میشوند. در این دوران بهائیان چه از طرف روحانیون و چه از طرف درباریان مورد حمله قرار میگیرند.
روحانیون برای ضربه زدن به مشروطه سعی میکردند که مشروطه را فکر بابی/بهائی و مشروطه خواهان را بهائی معرفی کنند. آنها مشروطه را خلاف شرع و مشروطه خواهان را مخالفین دین و شریعت نبوی معرفی میکردند که هدفی جز ضربه زدن بر اساس دین مبین ندارند و از این راه مردم را بر علیه آنان تحریک میکردند.
مشروطه خواهان نیز نظر مساعدی با بهائیان نداشتند چون آنها را طرفدار دربار و مستبدین میدانستند. علت این بدبینی در دفاع بهائیان از نهاد حکومت در برابر روحانیون بودهاست. البته دفاع بهائیان از حکومت, نه از سلاطین فاسد قاجار که بابیان و بهائیان خود از دست آنها ظلمها کشیده بودند, بلکه از نهاد قانون مدنی در برابر قانون شرع بودهاست. قانونی که حقانیت خود را از مردم میگرفت نه از اعتقادات دینی. و هر زمانی که مردم میخواستند میتوانستند حاکم را بر کنار کنند. نه آنچنان حکومتی که مشروعیت خود را از «الله» میگرفت که نه دربارابر مردم مسؤول بود و نه مردم حق داشتند و یا میتوانستند آنها را از حکومت عزل کنند. دفاع بهائیان از حکومت را باید از این زاویه مورد بررسی قرار داد, نه دفاع از شاهان فاسد قاجار. لازمه بررسی انقلاب مشروطه شناخت نقش روحانیون شیعه در آن دوران است. بدین جهت لازم است که ابتدا نگاهی مختصر به نقش آنها در رابطه با حکومت میاندازیم. دراین زمینه رضا مرزبان چنین مینویسد:
«هجوم نظامی تزار روسیه به ایران، که با توجه حرکت استعماری اروپا به این سو همراه بود، و شکست رسوای دو عنصر فرسودهی قدرت : شمای سلطنت قبیله یی قاجار و هیرارشی مذهبی از این هجوم، سرمنشأ بیداری بود. و نخستین واکنشها از درون هیرارشی مذهبی آغاز گشت، که برفرهنگ عام جامعه استیلا داشت. و اوج آن در جنبش باب بود که ایران را تکان داد. حتی پس از سرکوب، قریب نیم قرن نقطهی الهام و خاستگاه تنبه اندیشه گران باقی ماند. دراین جنبش، تنها هیرارشی مذهبی نیست که به مبارزه طلبیده شد؛ سلطنت استبدادی شاه هم مانند همزادش، عرضهی هجوم شد. و این هردو که هیچ اصالتی نداشتند، با هم دستی به آفریدن سیاه ترین فاجعهی سرکوب و اختناق در تاریخ صدساله ایران پرداختند. و پس از آن برهر حرکت هشداردهنده و هرنشانهی عدول از سنن استبداد دینی و حکومتی برچسب بابی زده شد. اما این در زمانی بود که از سویی سلطنت قاجار، زیر حمایت تزار قرار داشت. و هیرارشی مذهبی مشهور به مکتب اصولی، از حمایت مالی انگلیس، به نام»موقوفهی هند" برخوردار بود. (۵)
I== پیش زمینههای انقلاب مشروطه ==
در دوران قاجارها فساد دستگاه دولتی به اوج خود رسیده بود. دولت مردان حاکم مناطق حکومتی خودرا با دادن رشوه از شاه اجاره میکردند. و بدین جهت هرگونه ظلم و جوری را به مردم بدبخت حق خود میدانستند. هیچ قانونی نبود که از آنها دربرابر زورگوئیهای حکام عرف و شرع دفاع کند.
زجر و فشار بدبختی و درماندگی که ملت ایران درعهد شاهان قاجار باید تحمل میکرد حاصل همکاری ۳ نیروی مختلف بود: یکی روحانیون قشری و متعصب که بی خبر نگهداشتن مردم را در راه رسیدن به اهداف خود لازم میدانستند و با هرچه بوی نوآوری و آزادی از قبیل ایجاد مدارس و یا چاپ خانهها میداد مخالف بودند. دیگری دولتمردان فاسد که برای جمع آوری ثروت از هیچ گونه تجاوزی به جان و مال مردم ابائی نداشتند و بالاخره دولتهای انگلیس و روس که از ضعف دولت استفاده کرده و باج خواهی میکردند. آنها برای حفظ منافع خود گاهی به این گروه و زمانی به آن گروه کمک میکردند. مردم هم تحت فشار و باج خواهیهای حکام ظالم و احکام ضد و نقیض روحانیون و مالیاتهای سنگین دست و پا میزدند. شکستهای ایران در جنگها با روسیه از طرفی و باج خواهیهای انگلیس و روس از طرف دیگر مردم را سخت تکان داده بود. ضعف حکومت ایران در برابر خارجیان و مشاهده قدرت آنان مردم را مات و مبهوت کرده بود. عدهای شیفته غرب و رشد آنها بودند. عدهای به رهبری روحانیون هم چنان ضد غرب و پیش رفت و طرفدار سنت بودند، عدهای هم به فکر پیدا کردن راه چارهای برای علاج علل عقب ماندگی ایران از قافله تمدن بودند. بهائیان یکی از علل اصلی عقب ماندگی جامعه ایران را در تفکرات روحانیون و دخالتهای نابجای آنها در سیاست و حکومت میدانستند. چنانچه هرگاه روحانیون در سیاست دخالت کرده بودند ضررهای جبران ناپذیری به ایران و ایرانیان خورده بود. مثل دخالت روحانیون به ریاست محمد باقر مجلسی در اواخر دوران صفویه و در زمان شاه سلطان حسین در سیاست که نتیجه آن سقوط کشور به دست قبائل افاغنه بود و مرتبه دوم دخالت روحانیون به پیشوائی سید محمد مجاهد و فتوای جنگ دوم ایران و روس که منجر به عقد قرارداد ترکمن چای شد. سعید نفیسی مینویسد:«عهد نامه ترکمن چای ضرر معنوی بسیار بزرگی به ایران زد که هنوز ما گرفتار انیم ...ایرانیان کاملاً مرعوب اروپا شدند.» (۶) برای رسیدن به حکومت قانون که هدف اصلی مشروطه خواهان بودهاست هیچ راهی جز جدائی دین از سیاست نبودهاست. استبداد همیشه از نظر تاریخی بر دو پایه استوار بودهاست. یک پایه روحانیون که تفکرات متحجرانه را نمایندگی میکردند و پایه دیگر حکومتگران که طالب قدرت و ثروت بودهاند. مبارزه با گروه اول به مراتب مشکلتر از با گروه دوم است زیرا این گروه همانطور که ذکر شد مشروعیت خود را از فرستادگان الهی میگیرد و هیچگونه مسئولیتی دربرابر مردم را نمیپذیرد. در حالی که حاکمین عرفی مشروعیت خود را یا به ارث یا از مردم میدانند. نماینده مردم را میتوان از اریکه قدرت به زیر آورد اما به زیر آوردن قدرت نمایندگان الله کاری است بس مشکل. این کار فقط از عهده گروهی بر میاید که آنها هم مشروعیت خود را از الله بدانند. در انقلاب مشروطه این بابیان و بهائیان بودهاند که آشکارا با دخالت روحانیون در سیاست مخالفت کردند. آئین بابی و بعدا بهائی در انکار آشکار تفکرات روحانیون و مخالف دخالت دین در سیاست بودهاست. علت اصلی مخالفت روحانی با دو آئین نامبرده نه از موضع حفظ بیضه اسلام بلکه از موضع حفظ منافع مقام و ثروت خود بودهاست.
[ویرایش] II نیروهای مؤثر در انقلاب مشروطه
لازمه دستیابی به اهداف مشروطه در درجه اول اشاعه فکر آزادی خواهی و گسستن زنجیرهای اسارت فکری بودهاست. بدون آماده کردن چنین زمینهای هرگونه تغییر حکومتی نتیجهای جز خون ریزی و ویرانی به بار نمیآورد. تجربه تاریخی به ما میآموزد که از دل جنگ و خون ریزی آزادی و رفاه بیرون نمیآید.از این رو بهائیان سعی وافر در اشاعه فکر آزادی و سست کردن یکی از دو پایه قدرت استبداد یعنی روحانیون داشتهاند. متاسفانه در دوران انقلاب مشروطه این زمینه بدلائل گوناگونی از قبیل بی سوادی, نبودن مطبوعات آزاد, عدم آزادی بیان و عقیده فراهم نبودهاست. برخی از رهبران جنبش مشروطه به واسطه روابط و رفت و آمد هائی که با اروپائیان داشتهاند لزوم تغییراتی در بافت حکومتی ایران را تشخیص داده بودند. اما دربرابر تفکر این گروه معدود دو گروه مخالف قوی یعنی روحانیون و دربار قرار داشتند. اگر رهبران مشروطه را به سرداران بدون سرباز تشبیه کنیم راهی به خطا نرفتهایم. آنچه از تاریخ صد سال گذشته آموختهایم انقلاب مشروطه نتیجه مطلوب را به بار نیاوردهاست. گواینکه قدم هائی در راه حکومت قانون برداشته شدهاست. اما بر عکس صد سال قبل امروز شرایط ایجاد یک حکومت دموکرات به مراتب مهیا تر است. زیرا اکنون جامعه از یک نیروی عظیم تحصیل کرده و تا حدودی رشد صنایع داخلی و یک قشر عظیم مردم آگاه برخوردار است. اما آنچه را که فاقد آن است یک رهبری منسجم است.
در جواب سئوال چرا بهائیان عملاً در انقلاب مشروطه شرکت نکردند، عبدالبهاء جواب میدهد اگر ما در انقلاب شرکت میکردیم بهائیان قتل عام میشدند و مشروطیت هم جاری نمیشد. نگاهی به جنبش بابیه و خون هائی که ریخته شد دلیل این مدعا است. برای روشن شدن این مسئله نگاهی کوتاه به جنبش بابیه میاندازیم.
ظهور سید علی محمد باب درسال ۱۸۴۴ و نفوذ او در زمان بسیار کوتاهی دربین کلیه اقشار جامعه ایرانی زنگ خطر را برای روحانیون شیعه به صدا درمیآورد. گو اینکه روحانیون شیعه از همان ابتدا با اسلحه تکفیر به مقابله با آئین بابی برخاستند ولی به زودی ناکارائی حربه آنان دربرابر نفوذ روزافزون بابیان نمایان گردید.
نفوذ تفکرات باب و اقبال به آئین جدید در میان اقشار مختلف جامعه از قبیل روحانیون شیعه، دولتمردان قاجار، تجار و کسبه مشهود بود. با بوجود آمدن چنین زمینهای جنبش بابیه میرفت که قدرت روحانیون شیعه را درهم بکوبد، اقبال خارج از تصور مردم از آئین جدید دولت مردان قاجار را به فکر انداخت که با کمک این نیروی نوظهور قدرت روزافزون روحانیونی که برای آنها هم اسباب زحمت شده بودند، محدود کنند. از این رو ابتدا با آنها راه مماشات را برگزیدند. بابیان ازاین دوران استفاده کرده و موقعیت خودرا تحکیم کردند. روحانیون که احساس خطر کرده بودند از هیچ گونه اقدامی که منجر به رویاروئی بابیان با دولت بشود فروگذار نکردند. اگر جنبش بابی موفق میشد که قدرت روحانیون شیعه را درهم بکوبد، مشخصاً میتوانست در راه استقرار حکومت قانون کمکهای شایانی به جامعه ایران بنماید. اما متأسفانه این چنین نشد و روحانیون شیعه توانستند با کمک دولت مانع نفوذ تفکرات آئین بابی درجامعه بشوند.
قدرت روحانیون در ناآگاه نگهداشتن جامعه و در ترساندن مردم از آتش دوزخ و مجازاتهائی که شامل حال غیر مؤمن میشود بوده. آنها مردم را از عواقب ناشی از عدم اجراء دستورات خود آنچنان ترسانده بودند که هردستوری از طرف آنها را بدون چون و چرا اجراء میکردند که مبادا مورد غضب خداوند قرار گیرند و در آتش آنچنانی جهنم بسوزند.
تفکرات باب خط بطلان برروی این تفکرات کشیده و بدین ترتیب روحانیون را خلع سلاح کرده بود.
قابل فهم است که روحانیون برای حفظ مقام و منزلت خود از هروسیلهای برای جلوگیری از ترویج این گونه افکار استفاده کنند و معتقدین به چنین آئینی را مخالف شرع، مرتد و مهدورالدم بنامند.
[ویرایش] III. نظر روحانیون شیعه نسبت به حکومت
دراین بخش از بحث ابتدا به نظریات روحانیون شیعه درباره حکومت میپردازیم و سپس نظریات باب را معرفی میکنیم تا نقش آئین بابی و بهائی در انقلاب مشروطه مشخص گردد.
دخالت روحانیون از هردین و آئین در مسائل حکومتی و اجتماعی مانع رشد و شکوفائی جامعه میشود. دخالت کلیسا در جوامع اروپائی منجر به تشکیل محاکم تفتیش عقائد، کشتار میلیونها انسان, مصادره اموال آنها و ویرانی اروپا شد.
اروپا زمانی راه رشد و شکوفائی را درپیش گرفت که موفق شد قدرت کلیسا را محدود کند. دولت عثمانی تا خودرا از چنگ روحانیون قدرت طلب آزاد نکرد، نتوانست به حداقل از آزادی دست بیابد. میرزا صالح یکی از محصلین که درسال ۱۸۱۵ به انگلستان فرستاده میشود (او در مدت اقامت خود در انگلیس شیفته آزادی در انگلیس میشود) دربازگشت به ایران از راه عثمانی با مشاهده اوضاع آن دیار و مخالفت روحانیون با اصلاحات، نظر خودرا نسبت به آنها چنین ابراز میکند:
«مادامی که سلسلهی علیه ملاها خودرا مدخل به دولت عثمانی نمایند هرگز دولت مزبور ترقی نخواهد کرد. سلطان سلیم را اراده اینکه نظام فرنگستان را در اسلامبول آورد، ملاها از راه حماقت نظام را خلاف شرع دانسته از راه غرض اورا منع نموده و ایضاً سلطان مزبور میخواست علوم فرنگستان را به اسلامبول آورد. از راه حسد اورا مانع شده نگذاشتند که جمعی از جادهی نادانی و حماقت بیرون آیند. فی الواقع هردولتی که ملاها خود را مدخل آن نموده بنا را به حیله بازی گذارند هرگز آن دولت و آن ولایت ترقی نخواهد کرد. سابقاً دولت عثمانی چندان در حیطهی تصرف ملاها نبوده از هرکناره ناصر بودند و بالفعل که ید این طایفهی جلیله درآن است در نهایت بی قوتی است». (۷)
دربین شخصیتها و سیاست مداران ایرانی بودهاند افرادی مانند قائم مقام فراهانی، میرزا تقی خان امیرکبیر، میرزا حسین خان مشیرالدوله، میرزا ملکم خان، مستشارالدوله، طالبوف، آخوندزاده و .... که قصد نوآوری و تجدد در ایران داشتهاند و هرکدام از آنها دراین راه زحماتی کشیدهاند که قابل تمجید است. ولی هیچ کدام از آنها در راه محدود کردن قدرت روحانیون و دخالت شرع درامور جامعه یا نخواستند و یا نتوانستند اقدامی اساسی بنمایند. میرزا ملکم خان ارمنی جدیدالاسلام سعی در نشان دادن رابطه حسنه بین شرع انور و آزادی داشته و آزادی را از شرع انور میدانسته. آیا ملکم خان مسلمان بودهاست یا ارمنی نه مشخص است و نه مهم. اما مسئله از آنجا اهمیت پیدا میکند که ملکم از ترس روحانیون و عدم شهامت قصد دارد که ترقی خواهی و عدالت اجتماعی را با مبانی شرع انور وفق دهد و آزادی در غرب را منبعث از اسلام معرفی کند.
ملکم خان در رساله صراط المستقیم سعی در تطبیق دادن شریعت اسلام با آزادی دارد. او از ترس تکفیر روحانیون در ابتداء رساله صراط المستقیم چنین مینویسد:
«معلوم باد که نگارنده کلیه فضایل عقلیه و نقلیه انبیاء را عقلا و فضایل نقلیه و معجزات و نزولی ملائکه و غیره را آنچه متوقف شریعت مقدسهاست قلباً و ذوقاً و وجداناً و تعبداً و عادتاً اقرار دارد.» (۸)
ملکم قوانین دولتی مربوط به عدل و انصاف اروپا را برگرفته از قوانین اسلام میداند. فریدون آدمیت راجع به ملکم خان مینویسد او نسبت به ایران زمان خود سالها جلوتر زندگی میکرد. استدلال آدمیت در این زمینه مربوط به این جمله از ملکم است: «کره زمین خانه مشترک جمیع اجزای بنی آدم است» باز میگوید «آبادی دنیا تعلق به عموم انسانیت دارد.» (۹) آدمیت از وسعت اندیشه ملکم خان یاد میکند ولی فراموش میکند که قبل از ملکم بهاءالله میگوید «ای دانایان امم از بیگانگی چشم بردارید و به یگانگی ناظر باشید و باسبابی که سبب راحت و آسایش عموم اهل عالم است تمسک جوئید. این یک بشر، عالم یک وطن و یک مقام است از افتخار که سبب اختلاف است بگذرید و به آنچه علت اتفاق است تمسک جوئید.» (۱۰) سخت میتوان تصور کرد که تفکرات بهاءالله ازنظر تیزبین آدمیت پنهان ماندهاست.
بدین ترتیب ملکم خان قصد داشتهاست که با کمک شریعت و رهبران دینی راهی به تجدد و دمکراسی برای جامعه ایران بازکند. او غافل بودهاست که روحانیون چنین امکانی را نمیدهند. هیچ کدام از سیاست مداران ایران که از ۱۵۰ سال گذشته قصد نوآوری، تجدد و یا آزادی داشتهاند، نتوانستهاند به موفقیتی دست یابند.علت آن را در همین نوع سازشها با روحانیت باید دانست. هما ناطق مینویسد:«امیرکبیر از کشتن باب و آزردن بابیان طرفی نبست. حتی دست تنها ماند. اوکه شیفته نوآوری و آبادسازی و اصلاح بود میبایست نواندیشان را برکشد تا بتواند با خودکامگی نظام ناصری و استبداد دینی درافتد. دیدیم که بابیان دستکم و نخست در گسترانیدن آرمان خود روی به دولتمردان آوردند. حتی میتوان گفت با آنان بودند و نه برآنان.» (۱۱)
امیرکبیر به عقب ماندگی ایران آگاه بوده و علاقه داشتهاست که ایران دارای حکومت قانون باشد و مردم بتوانند درسایهی قانون زندگی کنند. او آگاه بودهاست تا زمانیکه روحانیون درکار دولت مداخله کنند، هیچ اصلاحی صورت نخواهد گرفت. آدمیت مینویسد: «میرزا تقیخان برای پیشرفت نقشهی اصلاحی خود از نفوذ روحانیون سخت کاست و دست آنها را درامور دولت قطع کرد. او برآن بود که با اقتدار و مداخلههای آنها هیچ اصلاحی سرنمیگیرد. امیر به استیونس قنسول انگلیس در تبریز گفته بود» دولت عثمانی وقتی توانست به احیاء اهمیت خود به پردازد که تسلط ملاها را درهم شکست«. (۱) قنسول انگلیس در این باره مینویسد»میرزا تقیخان نیز میخواهد همین راه را پیش گیرد«. (۲) یکی از علل عمدهی مخالفت شدید امیرکبیر با روحانیون نفع پرستی و رابطهی آنها با سفارت خانههای خارجی بود. بنا برگزارش وزیرمختار انگلیس در طهران میرزا ابوالقاسم امام جمعهی طهران که از یک طرف از امپراطور روس هدایای قیمتی میپذیرفت و از طرفی دیگر به پالمرستون وزیر خارجه انگلیس نامهی ارادتمندانه مینوشت، مورد سخط و عتاب امیرکبیر قرار گرفت. و در مقابل وساطت وزیر مختار انگلیس به او ابلاغ کرد»یا باید در مقابل بهانه جوئیها و دخالتها ایستادگی کنم یا از حکومت دست بردارم. این مختص امام جمعه نیست اساساً همه آخوندها میخواهند درامور مملکتی و دنیوی دخالت کنند." همچنین وقتی که درسال ۱۲۶۵ در تبریز شایع گردید که بقعهی صاحب الامر معجزه کردهاست و قنسول انگلیس از راه شیطنت چهل چراغ به آنجا فرستاد و غوغائی در شهر برخاست و گفتند تبریز باید از پرداخت مالیات معاف باشد، میرزا تقیخان سران ملایان تبریز از جمله شیخ الاسلام را توقیف کرد، عذر قنسول انگلیس را از ایران خواست که دیگر مداخلهی فضولانه نکند. بقعهی صاحب الامر دیگر معجزهای نکرد.
اسناد وزارت امور خارجه انگلیس، نامه استیونس. ۱۵ ژوئن ۱۸۴۹.
ایضاً (۱۲)
سرنوشت امیرکبیرو اصلاحات اورا میشناسیم. اگر امیرکبیر همانطور که هما ناطق مینویسد بابیان را قتل عام نمیکرد، میتوانست از پشتیبانی نیروی بزرگی در محدود کردن قدرت روحانیون استفاده کند. اما متأسفانه امیرکبیر چنین نکرد و با قتل عام بابیان تنها ماند و روحانیون به هدف خود رسیدند.
سیاست مدار دیگری که قصد نوآوری و تجدد داشت میرزا حسین خان مشیرالدوله(سپهسالار) بود. آدمیت درباره او مینویسد:
«ملایان متعصب خودپرست به پیشوایی حاج ملا علی کنی میرزا حسین خان را مرد بی دین و کارهای ترقی خواهانه اورا محصول کارفرنگ و خلاف شرع شمردند ... در گزارش ۱۸ ماهه خود به ناصرالدین شاه مینویسد دعوای من با مخالفان منحصر به فرداست. فدوی میگویم دولت آنها میگویند اشخاص. فدوی نظم میخواهد آنها اختلال.» (۱۳) میرزا حسین خان هم به سرنوشت امیرکبیر دچار میشود.
مختصراً همه آن سیاست مدارانی که قصد اصلاحات از راه شریعت و با کمک روحانیون را درسر میپروراندند نه تنها که موفق نشدند برخی از آنان جان خودرا هم برسرآن گذاشتند. روحانیت شیعه تمامیت خواه است و هیچ دگراندیشی را نمیپذیرد. آنها حتی به مسلمانان غیر ۱۲ امامی هم رحم نکرده و نمیکنند. قتل عام صوفیان و طرفداران مکتب اخباری شاهد این مدعا است. کشتار سنیان که جای خود دارد. آیا از چنین گروهی میتوان انتظار داشت که دگراندیش را تحمل کند و راه به آزادی را اجازه دهد.
روحانیت شیعه حکومت را حق خود میداند و لاغیر. ازاین رو لازم است که قبل از ورود به بحث اصلی تفکرات روحانیون شیعه را بشناسیم تا بتوانیم به نقش بهائیان در انقلاب مشروطه بپردازیم.
[ویرایش] .IVروحانیون و انقلاب مشروطه
قبلاً باید یادآور شویم که هرجا از روحانیون شیعه صحبت میشود منظور آن بخشی از روحانیت است که طرفدار مطلق گرائی و تمامیت خواهی بودهاست. باید قبول کنیم بودهاند روحانیون عالی قدری که با تفکرات تمامیت خواه سرسازش نداشتهاند، اما متأسفانه دربرابر قشر روحانیون تمامیت خواه یا سکوت کردهاند و یا با آنها مماشات کردهاند.
بطورکلی اندیشه غاصب انگاشتن هرنوع حکومت در غیبت امام غائب و انکار مشروعیت حکام به علت در اقلیت بودن شیعه از محدوده حوزههای درسی روحانیون تجاوز نکرده بود. اما با به قدرت رسیدن ایل قاجار درایران روحانیون به آرزوی هزار ساله خود که دخالت در حکومت بودهاست میرسند. سعید نفیسی مینویسد: «قاجارها چون خود میدانستند که مردم پادشاهی ایشان را به جق نمیدانند بهمین جهت از آغاز روحانیون را که پشتیبان خود ساخته بودند بر مردم چیره کردند.» (۱۴)
ازاین دوران تفکر غاصب انگاشتن حکومت از طرف روحانیون مطرح میشود. و بخشی از روحانیون که تشنه قدرت بودند، ادعای حق حکومت کردن خودرا علناً مطرح میکنند گواینکه برخی از روحانیون هرگونه تلاش برای تشکیل حکومت در زمان غیبت را قبول نداشتند و آنرا نوعی از غصب حکومت در غیبت امام میدانستند. اما با پیروزی علمای اصولی بر علمای اخباری این تفکر در بین روحانیون برای خود جائی باز میکند.
علمای اصولی معتقد به انتقال وظائف امام غائب یا امام معصوم در دوران غیبت کبری به مراجع تقلید هستند و ازاین راه توانستند مقدمات دخالت خود در حکومت را فراهم کنند. آنها توانستند با تحت نظارت خود درآوردن مسائل حقوقی، بست نشینی، تولیت اوقاف و دریافت سهم امام و نذورات به قدرت مالی فوق العادهای دست پیدا کنند. این بخش از روحانیون همیشه این امکان را داشتهاند که از مردم ناآگاه دربه کرسی نشاندن نظریات خود سوء استفاده کنند و درموقع لزوم آنها را برعلیه مخالفان خود به میدان آورند.
درتأیید سلطنت دو نظریه از طرف روحانیون مطرح میشود. یکی سلطنت مسلمان ذی شوکت و دیگری سلطنت مأذون از فقیه. از چه راهی سلطان ذی شوکت به قدرت رسیدهاست مهم نیست بشرط آنکه توانائی دفاع از مسلمانان را داشته باشد، شریعت را رعایت کند، علمای دینی را محترم شمرد و اختیارات فقها را درامور شرعیه به رسمیت بشناسد، میتوان حکومت را به او سپرد تا درکنار فقها حافظ بیضه اسلام باشد. (۱۵)
سلطنت مأذون از فقیه جامع الشرایط: مطابق این نظریه فقها میتوانند به سلطان شرعاً اذن دهند که سیاست جامعه را برعهده گیرد.
گروهی از علمای دینی عصر مشروطیت از طرفداران این نظریه بودهاند. میرزا ابوالقاسم قمی عالم بزرگ شیعه درعصرقاجار بطورکلی اعتقاد به حقوق سیاسی و اجتماعی ملت دربرابر حکومت نداشتهاست. وی «معتقد است که سلطنت برطبق تقدیر الهی از سوی خدا به نیکوکاران برسبیل استحقاق و به نابکاران برسبیل امتحان واگذاشته شدهاست. لذا سلطان تنها دربرابر خداوند رحمان مسئول و پاسخ گو شمرده میشود و بنده را نشاید که سراز کمند اطاعت سلطان پیچد.» (۱۶)
یکی دیگر از علمای شیعه در دوران قاجار به نام شیخ جعفر نجفی اعتقاد به عدم مشروعیت ذاتی سلطنت دارد. وی برلزوم اطاعت مردم از مجتهدان در دوران غیبت امام اشاره میکند. ملا احمد نراقی تئوری پرداز ولایت فقیه «درنامشروع شناختن ذاتی سلطنت در زمان غیبت معصوم درنگ نکرده و با استناد به احادیث متعدد کوشیدهاست تاولایت سیاسی فقیه را اثبات کند.» (۱۷) همین روحانی بزرگ برخلاف چنین نظریهای که ابراز میدارد، رابطه بسیار نزدیکی با فتحعلیشاه داشته و در ستایش او از هیچ گونه مبالغه گوئی ابا ندارد. نسبت به شاهی که غاصبش مینامد چنین اظهار میکند:
«خدیو زمان، قبله سلاطین جهان، سرور خواقین دوران، بانی مبانی دین مبین، و مرّوج شریعت سیدالمرسلین، گلزار زیبای منشور خلافت، رونق جمال کمال مملکت، آفتاب تابان فلک سلطنت، خورشید درخشان سپهر جلالت، ماحی مأثرظلم و عدوان، مظهر»ان الله یامر بالعدل و الاحسان«خسروی که انجم با آنکه همگی چشم شده، صاحبقرانی چون او در هیچ قرنی ندیده، و سپهر پیر با آنکه همه تن گوش گشته، طنین طنطنه کشور گشایی چنین نشنیده ... نسیم گلستان عدل و انصاف، شعلهی نیستان جور و اعتساف، مؤسس قوانین معدلت، مؤکد قواعد رأفت و رحمت، دارای نیک رأی، و اسکندر ملک آرای، ظل ظلیل اله و المجاهد فی سبیل الله، صدرنشین محفل عنایات حضرت آفریدگار، السلطان بن السلطان، و الخاقان بن الخاقان، السلطان فتحعلیشاه قاجار لازالت اطناب دولته الی یوم القیام.» (۱۸)
میدانیم که در دوران سلطنت این پادشاه به علت بی لیاقتی او شیرازه کشور ازهم پاشیده و بخش بزرگی از کشور ایران جدا شد. این مجتهد بزرگ به چه انگیزهای درباره او چنین غلو کردهاست نامعلوم است. پادشاهی که نه برای حفظ کشور و نه برای صیانت بیضه اسلام اقدامی کردهاست چرا اینگونه مورد لطف مرجع بزرگ شیعه قرار میگیرد شاید یک علت داشته باشد و آن حفظ منافع روحانیون بودهاست.
نقش روحانیون درانقلاب مشروطه و اصلاح قانون اساسی اول و ضمیمه کردن متمم به قانون اساسی و قراردادن ۵ مجتهد در رأس مصوبات مجلس چیزی جز همین شورای نگهبان امروزی نبودهاست. در متن قانون اساسی اول که اجداد ما نوشتند نه از دین رسمی اسمی است و نه از تبعیض بین شیعه و سایرین حرفی. ولی در متمم قانون اساسی چه بندهائی را به آن اضافه کردند بحث این مقاله نیست. ما دراینجا فقط خواستیم اشارهای به تفکر روحانیون شیعه نسبت به قانون و حکومت کرده باشیم. چون بدون شناخت دقیق این نظریه نقش بابیان و بهائیان درروند روشنگری و تجددخواهی درایران مشخص نمیشود روحانیون شیعه با هرنوع نوآوری و تجدد از قبیل تأسیس مدارس، تأسیس چاپخانه، ایجاد راه آهن و کارخانه مخالف بودند. آزادی زنان برای آنها مطرح نبود، بکاربردن عقل و خرد ناپسند بود، مردم را نادان و عوام میدانستند که باید توسط روحانیون هدایت شوند و از خود ارادهای نداشته باشند. با وضع هرنوع قانونی مخالف بودند . در یک کلمه برکلیه شئون زندگی حاکم بودند و هر دگراندیشی را محکوم به مرگ میدانستند. سعادت و خوشبختی این جهانی و آن جهانی مردم را در رضایت از خود میدانستند.
آئین باب و بعداً بهائیان درست در نقطه مقابل این تفکرات قد علم میکنند. از این رو روحانیت که در این آئین انکار خودرا میدیدهاست با تمام توان برعلیه آن قیام میکند.
دربخش بعدی به عواقب ناشی از این مخالفتها با آئین بای میپردازیم تا دلیل عدم دخالت عملی بهائیان در انقلاب مشروطه مشخص گردد.
[ویرایش] .V نقش بابیان در روشنگری جامعه ایران و سرنوشت انان
سیدعلی محمد باب با پایه گذاری آئین جدید به یک دوران طولانی چند صد ساله انتظار خاتمه میدهد. روحانیون دراین دوران مردم را به صبر و بردباری تا ظهور مهدی دعوت میکردند و هرگونه اقدامی در راه تغییردادن وضع موجود را ناصواب و خلاف شرع میدانستند. باب این تفکر را نادرست میداند و مردم را به کارو کوشش و پیدا کردن راههای حل مشکلات امر میکند. گوشه گیری و انزوا و مطیع تقدیر بودن را خلاف عقل میداند.
همانطور که قبلاً یاد شد حتی روشنگران دوران مشروطیت با یک دوگانگی و خود فریبی نظریات خودرا درقالب شرع بیان میکردند. هیچ کدام از آنها این شهامت را نداشته که برخلاف نظر مجتهدان مطلبی را ارائه دهند تا چه رسد به طرد شریعت از زندگی روزمره. چون در اسلام رهبری مذهبی و سیاسی بهم آمیخته بودهاست روحانیون خودرا نایبان معصوم میدانند این حق را به خود میدادهاند که در کلیه زمینههای سیاسی، اقتصادی و قانون گذاری حرف آخر را بزنند.
البته جای تعجب نیست که در ایران آن دوران روشنگران از طرح قانون عرف دربرابر شرع امتناع داشته باشند, چون چنین عملی به آسانی بهانه به دست مجتهدی میداد که حکم قتل اورا بدهد و دولت را مجبور به اجراء آن کند.
باب به درستی میدانستهاست که تنها راه برون رفتن از این بن بست نسخ شریعت است زیرا اصلاح شریعت از راه تأویل و تفسیر را غیرممکن میدانسته. سید باب با اقدام خود یکی از دوپایه محکم استبداد یعنی استبداد مذهبی را متزلزل کرد و راه را برای اظهار عقائد ترقی خواهانه بازنمود.
دلارام مشهوری به درستی مینویسد:«رفرم اصیل مذهبی بعنوان یک انقلاب فلسفی میتواند راهگشای پیشروترین جناح جامعه در راه دامن زدن به تحولات عمیق اجتماعی باشد. از این دیدگاه برآمدن پرتستانتسیم در قرن شانزدهم را بدرستی آغاز عصر روشنگری اروپائی ارزیابی نمودهاند و درست از همین جنبه، جنبش سراپا مذهبی بابی میتوانست ایران را در مسیر همان تحولاتی قرار دهد که اروپا پشت سرگذاردهاست.» (۱۹)
رستاخیز بابی موفق میشود که در یک زمان نسبتاً کوتاهی دربین کلیه اقشار جامعه ایران نفوذ کند و قدرت روحانیون شیعه را خدشه دار سازد. دربین مؤمنین به باب نه تنها شیعیان که یهودیان و زرتشتیان هم بودهاند. برای آنها مهدی موعود بودن باب مطرح نبودهاست بلکه در تفکرات او آزادی خودرا میدیدهاند. هما ناطق مینویسد: «اما با برخاست باب مردم آنچه را که درسر و به دل داشتند برزبان راندند. آن فرقههای پراکنده درسراسر ایران به آرمانهای خود شکل دادند.» (۲۰)
دراینجا مختصراً به بخشی از تعالیم باب درباره مبانی اندیشه تجدد اشاره میشود:
۱- باب معتقداست که در هردورانی فرستاده جدیدی میآید و خاتمیت را نمیپذیرد.
۲-باب معاد جسمانی را مردود میداند و معتقد است که هیچ مردهای زنده نمیشود. باب هفتم از واحد دوم بیان فارسی؛ «مراد از یوم قیامت یوم ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمیشود که احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد، بلکه همه موهوماً امری را توهم نموده که عندالله حقیقت ندارد.» (۲۱) بزرگترین اسلحه در دست روحانیون برای ترساندن مردم مجازات در آن جهان توسط ملک دوزخ است. آتش جهنم و مارها را چنان شرح میدهند که مو بر بدن هر انسانی راست میشود. بعد از شرح مجازاتهای آن چنانی در جهنم راه نجات از آن محل وحشتناک و ورود به بهشت موعود را نیز نشان میدهد و آن راه چیزی جز اطاعت بدون چون و چرا از دستورات خود او نیست.
۳- یکی دیگر از سلاحهای مجتهدین معجزهاست و از نظر آنها نه تنها که پیغمبر و امامان معجزه میکردهاند، بلکه هر سقاخانه و امام زادهای هرگاه که مجتهدین صلاح بدانند، معجزهای میکند تا مجتهد به هدف مورد نیاز خود برسد. مثل معجزه بقعه صاحب الامر در تبریز در زمان صدارت امیرکبیر و یا معجزه هارون ولایت در اصفهان برای تصفیه حساب مجتهد اصفهانی آقا نجفی با ظل السطان حاکم اصفهان. باب با مخالفت با معجزه و بی اعتبار دانستن آن اسلحه دیگری را از دست روحانیون میگیرد. او درباب ۸ از واحد ۶ بیان میگوید:«اگر کسی معجزهای غیر از آیات الهی روایت کند حجت حساب نمیشود.» (۲۲)
«آنچه از مطالب یادشده برمی آید تجدد در آئین بابی به معنی پیشرفت دائم و ترک نه فقط آداب و رسوم بشری بلکه حتی احکام الهی مربوط به ظهور قبل نیز میباشد ...فرق اساسی با اکثر فرقهها و گروههای مذهبی اعمّ از اسلامی و مسیحی و غیره دراین مطلب است که جنبشهای نامبرده هدف نهائی خودرا بازگشت به اصل دین میدانند. یعنی فی الواقع قصد نوآوری نیست بلکه برعکس بازگشت به وضع سابق و دورشدن از هرگونه نوآوری است از این رو برای آماده ساختن جامعه در مسیر تحولی گسترده، باید قدرت روحانیون محدود میشد.» ... طبعاً روحانیون درهرگونه تغییر و تحوّلی که در ساختار جامعه پدیدار میگردید خطری برای مقام خود میدیدند و با آن با قدرت هرچه بیشتر مخالفت میکردند. مثلاً ایجاد مدارس جهت توسعهی علوم در جامعه و اصلاح حکومت را برای خود خطری عظیم میپنداشتند. زیرا تا زمانی که اکثریت مردم بیسواد بودند، میتوانستند آنها را به عنوان «مقلّد» به میل خود تحریک کرده جهت اهداف خویش مورد استفاده قرار دهند. دلیل عدم موفقیت متجدّدین و اصلاح طلبان ایران دراین راز نهفته بود که یا نتوانستند و یا نمیخواستند از قید و بند علما آزاد شوند.
اگر روشنفکران ایران میتوانستند خودرا از بند روحانیون آزاد کنند، ایران و منطقه خاورمیانه موفق میشد که در راه تجدد و آزادی گامهای بلندی بردارد.
بزرگترین اسلحه روحانیون شیعه مسئله نیابت امام معصوم است. این تفکر در طی زمان بوجود آمده و به فرم امروزی درآمدهاست. آنها با این استدلال که امام معصوم در غیبت است پس بهتر است که ما خود نایب امام باشیم و با این استدلال خودرا مسئول اداره امور امت قرار دادند. روحانیون با استفاده از مقام نیابت به منابع بزرگ مادی دست پیدا کردند چون دریافت خمس و ذکات حق آنها بود.
باب با ادعای خود مشروعیت علما را به عنوان نایبان امام منتفی ساخت. این مسئله موجب از دست دادن منابع مالی و مقام اجتماعی آنها میشد. بدین ترتیب کل ساختار روحانیت تشییع زیر سئوال میرفت و با از دست دادن منابع مالی امکان جلب پیرو از آنها گرفته میشد.
اسلحه دیگر روحانیون حکم جهاد است.
چون مطابق با اعتقادات شیعه حکم جهاد با امام است، حال که شخصی ادعای امامت دارد دیگر حقی برای نایبان امام نمیماند.
وی حق اجتهاد را هم حق روحانیون نمیداند و آنها را از این کار منع میکند.
یکی دیگر از پایههای قدرت روحانیون ادای نماز جمعهاست که درآن بعد از ادای نماز مؤمنین گوش به سخنان امام میدهند و امام از این جایگاه میتواند عقائد و نظریات خودرا به مؤمنین برساند. او ادای نماز جماعت را غیر از نماز میت ممنوع اعلام میکند.
همچنین مردم را از اقرار به گناه منع میکند و آن را خلاف کرامت انسانی میداند. او اقرار به گناه را فقط در برابر پروردگار مجاز میداند.
همانطور که فتوای قتل را غیرمجاز میداند و این حق را از روحانیون سلب میکند. در این باره باب چنین میگوید:«و خداوند اذن نفرموده که کسی دربیان فتوای قتل کسی را دهد درهیچ حال و در هیچ شأن و در هیچ مورد. اگر چه دربین خود مخالف در شؤونات علمیّه ظاهر گردد که براحدی نبوده و نیست بلکه برخدا است فصل و حکم. شماها را ای خلق منکوس چه حدّ است که فتوی بر قتل نفسی دهید.» (۲۳)
باتوجه با این مطلب که کشورهای متمدن و دمکرات جهان هنوز ۵۰ سالی نگذشتهاست که مجازات حکم اعدام را لغو کردهاند، اهمیت دستور باب در ۱۶۰ سال قبل و درایران عصر قاجار روشن میشود.
میدانیم که روحانیون شیعه با فتواهای قتل خود چه خونها که نریختهاند و چه جنایاتی که نکردهاند. هرکسی که کوچک ترین مخالفتی با نظریات آنها میکرد اورا تکفیر کرده و به دست جلاد میسپردند. کافی است به فتواهای قتل که صادر کردهاند نگاه کنید تا مسئله روشن شود.
او برای جلوگیری از سوء استفاده از اعتقادات مردم برای کسب ثروت، فروش چوب و سنگ و خاک مقامات مقدسه را اکیداً منع میکند. به این حکم باب شیخ فضل الله نوری در لوایح خود سخت میتازد چون یکی از منابع درآمد آقایان زیر سؤال میرفتهاست.
این بود مختصری از تعالیم و نظریات باب که اگر در ایران اجراء میشد، میتوان گفت که ایران امروز سرنوشتی دیگر میداشت.
اگر روشنفکران ایرانی صدر مشروطیت این مسائل را مورد نظر قرار میدادند آیا درایران به جدائی کامل دین از سیاست نرسیده بودیم؟ آیا سخن امروز بخشی از روشنفکران دینی ایران چیزی جزهمان نظریاتی است که سید باب ارائه کرده است؟
متأسفانه روحانیون شیعه موفق میشوند که دیوار ضخیمی به دور باب و بابیان بکشند و مردم را در ناآگاهی از تفکرات آنها نگاه دارند تا بتوانند به اهداف این جهانی خود برسند.
دراین قسمت اشارهای مختصر به دستورات باب درزمینه اجتماعی میکنیم.
دستور به تشکیل پست تا همه مردم بتوانند به اخبار و اطلاعات دست رسی داشته باشند
دستور تأسیس چاپخانه جهت چاپ کتب و ترویج فرهنگ
دستور منع از مواد مخدر، منع از آزار به حیوانات، امر به تعلیم و تربیت کودکان، منع از تنبیه بدنی کودکان، امر به محبت و احترام به فامیل، محبت به همسر و اطفال را عین عبادت میداند و حتی درحد امکان دستور میدهد که زن را در سفر همراه ببرید. حقوق زن و مرد را مساوی میداند. (۲۴)
این دستورات را اگر با نظریات روحانیون شیعه مقایسه کنیم، میبینیم که فرق از کجا تا به کجا است. علت اقبال جمع زیادی از ایرانیان به جنبش بابی را دلارام مشهوری چنین شرح میدهد: «رهایی از خودکامگی شیعه گری درطول قرنها، پیش و پس از بابیت، به برآمدن صدها فرقه و جرگه درایران منجر گشت. اما آنچه که به جنبش بابی چهرهای کاملاً متفاوت میداد، این واقعیت بود که دراین دوران بحران تکان دهندهای جامعهی ایرانی را فراگرفته، فلسفهی حیات اجتماعی را درمقابله با شرایط جهان نوین، یکسره مورد بازجویی قرار میداد. این جنبه نیز بنوبهی خود زمینهی گسترش سریع و بیسابقهی بابیت را ممکن ساخت و ازاین فراتر آنچه که این»فرقهی جدید" را به جنبشی اجتماعی و بنیان کن بدل ساخت، بیشک عناصر کاملاً نوین در شیوهی تشکل و منش رهبری بود. (۲۵)
در شیوهی تشکل و منش رهبری، مشهوری بر روی اصل روی آوردن باب به دولت اشاره میکند: سید باب با روی آوردن به دربار قصد داشتهاست که نفوذ روحانیون را درسیاست کشور محدود کند و پایههای جدائی دین از سیاست را بریزد. دراینکه شاهان قاجار شهوت پرست، ناتوان، مستبد و پول دوست بودهاند شکی نیست. اما پایه دیگر قدرت که روحانیون شیعه بودهاند دست کمی ازآنها در ترویج فساد و ممانعت از آزادی نداشتهاند. در این زمینه مشهور مینویسد: «جنبش بابی در دو سه سال اوّل، بعنوان»فرقه ای«نظیر دیگر فرقههای اسلامی و در ردهی فرقههای شیخی برآمد. امّا بیکباره با روی آوردن باب به دربار چرخشی یافت، که نه تنها از مزدک به بعد درتاریخ ایران بی نظیراست، بلکه بطور قاطع این جنبش را بعنوان جنبشی اجتماعی و سیاسی مطرح ساخت و نه یک»هیاهوی مذهبی«. فریدون آدمیت از اول کسانی است که این ارزش را در جنبش بابی دریافته، مینویسد:» سیدعلی محمد درپی جنگ و آشوب نمیگشت. اساساً مرد نیک نفسی بود و در خوی و منش او ستیزگی نبود ... فقط ملایان بودند که مقام خودرا در خطر دیدند ... نکتهی با معنی دیگر اینکه چون باب مورد تعرّض علما قرارگرفت، به دولت روی آورد."
البته چنانکه خواهیم دید، روی آوردن باب نه به واکنش درمقابل «تعرض علماً، بلکه باید بعنوان قدمی آگاهانه و ارادی تلقی گردد. اینجا همین بس که بابیت با این قدم از»دعوای خانگی«در درون حاکمیت مذهبی که میتوانست آتش بیار غوغاگری این حاکمیت باشد و مانند فرقههای دیگر در دراز مدت در خدمت نفوذ عمومی مذهب مسلط قرار گیرد، با روی آوردن به»دشمن«یعنی دربار، تنها بدانکه کینهی بی چون و چرای عمامه بسران را متوجه خود ساخت، به نقش بارز تاریخی اش دست یافت. چنانکه حتی پس از صد و پنجاه سال، اسماعیل رائین آرزو میکند که ایکاش بابیت یک»سودای مذهبی«میماند و در سیاست دخالت نمیکرد.» (۲۶)
مشهوری روی آوردن باب به حکومت را از دو جهت مثبت ارزیابی میکند. یکی پشت کردن به پایگاه مذهب و دیگری تقویت جنبه مترقی حاکمیت سیاسی. روی آوردن باب به حکومت را نه به خاطر کسب جاه و مقام بلکه درجهت تقویت مبرم ترین ضرورت تاریخی میداند.
«بابیت نفی هرآنچه در جامعه ایرانی منفی بود را بر پرچم خود نوشت. درهرطبقه و قشری جاذب همه پتانسیل مترقی موجود گشت و از گندم پاک کن اصفهانی تا شاهزادگان قاجار و از مجتهدان تا جمعی از طلبگان به بحران هویت دچار آمده را بخود جلب نمود. در این راه توجه خاصی به قشر ویژهای نداشت و بدین سبب نیز باید این جنبش را از نظر فلسفه سیاسی مدرن اولین جنبش ملی ایران ارزیابی نمود.» (۲۷)
نقشی که قرة العین دربیداری ایرانیان و احقاق حقوق زنان ایفا کرده خود بحثی است جداگانه. زمانی طاهره برای زنان حق آزادی سخن گفتن و مشارکت در زندگی را خواست که حتی زنان دربار درپشت دیوارهای بلند در حرمسراها محبوس بودند. اگرچه درآن زمان صاحبان این تفکر به خاک و خون کشیده شدند و برای مدتی از پویائی بازماندند اما به ضرورت تاریخ امروز در کشور اسلامی ایران میبینیم که دها زن استاد دانشگاه، نماینده مجلس و در پستهای مهم مشغول کارهستند. اگر به اعتراض آقای خمینی نسبت به آزادی زنان در زمان شاه توجه کینم باید ببینیم چه اتفاقی افتاد که امروزه زنان دارای این حقوق هستند. آیا چیزی جزضرورت تاریخی است؟ اگر ۱۶۰ سال قبل جامعه ایران آزادی زنان را به رسمیت میشناخت آن چنان تحولی در جامعه بوجود میآمد که امکان هرگونه زورگویی به زنان را از زورگویان میگرفت. آنهائیکه سد این پیشرفت شدند باید دربرابر نسلهای آینده و تاریخ ایران جوابگو باشند.
جنبش بابیه درزمان کوتاهی موفق شد که بخش بزرگی از جامعه را به طرف خود جلب کند و میرفت که پایگاه نیروی مذهب را ناکارآمد کند و راه را برای آزادی بازکند. متأسفانه با مرگ محمد شاه و روی کارآمدن ناصرالدین شاه روحانیون شیعه موفق شدند که جنبش بابیه را رو در روی دربار قرار دهند که منجر به قیامهای مازندران، زنجان و نیریز شد. این درگیریها به خواست روحانیت به بابیان تحمیل شد و آنها را ناخواسته رو در روی قدرت حاکم قرار داد. این بخش از بحث از این نظر حائز اهمیت است تا بدانیم که چرا بهائیان درانقلاب مشروطه عملاً شرکت نکردند.
[ویرایش] . VIنگاهی به رویاروئی دولت با جنبش بابیه
درابتدا مختصراً به وقایع مازندران و قلعه شیخ طبرسی میپردازیم. حقایق الاخبار مینویسد:
"ملاحسین نیز از شاهرود و بسطام به مازندران رسید، به اغوا و افساد اشتغال ورزید. در ایامی معدود قریب به سیصد نفر بطریقهی آن ملاعین رهسپر شدند. سعیدالعلماء و سایر فقهاء مازندرانی در مقام محافظت خود برآمده، کارگزاران دولت و عمال و سرکردگان ولایت را ازین فتنه و غوایت اطلاع دادند. چون از امناء دولت در دفع و رفع ایشان مسامحتی رفت، آن گروه از بارفروش به سواد کوه شدند. بعد از آن که احتشام الدوله از مازندران عزیمت به طهران نمود مجدد به بارفروش مراجعت کردند. عباسقلی خان لاریجانی سیصد نفر تفنگچی با محمد بیک یاور را بدفع آن گروه شقاوت اثر فرستاد. حین ورود مقابله و مقاتله روی نمود چند تن از پیروان باب طریق سقر پیمود، و از لاریجانی نیز جمعی مجروح گردید.
جماعت بابیه کاروانسرای سرمیدان را محل اقامت و مانع آفت خود نمودند. خود عباسقلی خان به بارفروش آمد؛ طایفهی ضالّه از خان بعهد و پیمان طالب خروج از مازندران شدند؛ عباسقلی خان رضا داد، آنان از بارفروش به علی آباد آمدند. خسروبیک علی آبادی دل به اخذ اموال ایشان نهاد، راه عبور برآنها بسته از طرفین مستعد مبارزت و مقاتلت شدند. خسرو بیک بدرجهی شهادت رسید. ملاحسین از خروج مازندران نادم گردید. بمدفن شیخ طبرسی آمده رحل اقامت انداخت." (۲۸)
ازاین گزارش کاملاً مشهود است که جماعت بابیه قصد جنگ و رویا روئی با دولت را ندارند ولی چون علما و دررأس آنها سعیدالعلما از اقبال مردم به آنها نگران موقعیت خویش است نابودی آنها را خواستار است. گروه بابیان با حمله ناجوانمردانهای که به آنها میشود و عدهای از آنها را میکشند، باز با این وجود قصد درگیری ندارند و تنها خواست آنها عبور از مازندران است ولی راه را برآنها میبندند. عدهای را به قتل میرسانند و جماعت بابیه را مجبور به دفاع از جان خود میکنند. آنها از روی ضرورت به قلعه شیخ طبرسی پناه میبرند.
درمدت جنگهای قلعه طبرسی چون لشگریان درجنگ موفقیتی بدست نمیآورند راه حیله و تزویر پیش میگیرند چنانچه حقایق الاخبار ناصری چنین میانگارد:
«پس از تحریر امان نامچه که درحقیقت نامه قتل ایشان بود حاجی محمد علی با ۲۱۴ نفر و تفنگهای مستعد و آماده با اسیاف مسلول در یک سمت اردو نزول نموده آنشب را بسر رسانیده علی الصباح حاجی محمد علی با چند نفر از رؤسای آن ملاعین محبوس بقیه از زندگانی مأیوس شدند پس از انهدام قلعه امیرزاده به بارفروش آمد حاجی محمد علی و سایرآن ملاعین نیز درآنجا بار سفر بسوی سقر بستند.» (۲۹) بابیان با وجود اینکه چندین بارموفق میشوند لشگر دولتیان را شکست بدهند به فکر تصرف منطقهای نیستند و بعد از پیروزی در نبرد مجدداً به قلعه باز میگردند. این خود دلیل قاطعی است که بابیان نه سر جنگ با دولت دارند و نه قصد تصرف منطقهای را در سرمی پرورانند، بلکه اقدام آنها فقط جنبه دفاعی داشتهاست.
[ویرایش] واقعه زنجان
حقایق الاخبار چنین مینویسد:
«ملا محمد علی زنجانی در سلک علما و فقها آن دیار روزگار میگذرانید چون مخالفتش با سایر علماء آن سامان بی پایان آمد ... طریقه بابیه را در وطن مألوف شایع گردانید متابعانش از درجه مآت (صد) به الوف رسید (به هزار)، دولت حکم محکم به امیراصلانخان حاکم زنجان شرف صدور یافت که ملا محمد علی بابی را به دارالخلافه روانه دارد.» چون ملا محمد علی تسلیم مأمورین دولت نشد درمقابله با قوای دولتی «قریب به ۴۰ نفر از طرفین مقتول و مجروح گشت. روز دیگر قلعه چهای در وسط شهر زنجان مسمی به قلعه علیمردان خان را جماعت بابیه متصرف و محکمه خود ساختند.»
دراینجا هم بابیان را مجبور به قلعه بندی و دفاع از خود نمودند. دوران جنگ و جدالهای زنجان چندین ماه به طول انجامید که نتیجه آن صدها کشته از طرفین بود.
فقط به یک جمله از حقایق الاخبار اکتفا میشود تا ابعاد فاجعه حدوداً مشخص گردد. «روزانه دیگر صدنفر کم و بیش به ضرب نیزه پیچ راه دوزخ پیش گرفتند بقیه به انواع سیاسات و عقوبات به جانب درکات جهنم شتافتند.» (۳۰)
این یکی دیگر از خدعهها و نیرنگهائی بودهاست که روحانیون موفق میشوند نهضت بابی را زمین گیر کنند.
دربرابر این جنایات مورخین، روشنگران و سیاست مداران ایران کوچک ترین اعتراضی نکردند و جملهای برعلیه این جنایات ننوشتند.
[ویرایش] واقعه نیریز
به نقل از حقایق الاخبار خورموجی:«سید یحیی دارابی پسر آقا سید جعفر دارابی ملقب به کشفی ازجمله سادات و علماء عظام و از اجله ارباب فضل و کمال خلف ناخلفش عمده اصحاب ضلالی و توده رجال رجالی شد.»
سید یحیی در نیریز تنها گناهی که داشت نظریات و عقائد سید باب را دربین مردم تبلیغ میکرد. نظر مورخ نامبرده همان نظر روحانیون نسبت به مردم است. «اهالی دهات که بالفطره کودن و پلیدند به این مزخرفات و ترهات گرویدند بر گردش جمع و پروانه آن شمع شدند.» این است نظر دولتمردان قاچار نسبت به طبقه زحمتکش دهقان ایرانی.
برای دفع سید یحی فیروز میرزا نصرت الدوله حکم محکم به عهده مهرعلیخان نوری نگاشت و اورا مأمور این کارکرد. نامبرده بعد از ورود به نیریز خودرا ضعیف تر از آن دانست که با سید یحی به جنگ بپردازد. ازاینرو مصطفی خان قراگوزلو با دو فوج سرباز و دو عراده توپ به یاری او فرستاده میشود.
مصطفی خان که کهنه سپاهی و با حزم و آگاهی بود صرفه در محاربه ندید.
«دام حیله و تزویر گستراند. خدمت سید نیاز صادقانه و پیام مریدانه فرستاد اخلاص ورزید و طالب ملاقات سید گردید. سید این دمدمه و فسون را از مساعدت بخت یافت به ملاقات سرتیپ شتافت حین ورود بارسفر بسوی نار سقربربست.» (۳۱)
به عبارت ساده تر با خدعه بابیان را فریفتند و چون به سوگند نیروهای دولتی اعتماد کردند اسلحه را گذاشتند و قصد صلح داشتند ولی نیروهای مذهبی و دولتی هدفی دیگر داشتند و هدف آنها نابودی دگراندیش بابی بود و برای دست یابی به این هدف از هیچ حیلهای روی گردان نبودند. با این حیله صدها بابی جان خودرا از دست میدهند.
سوء قصد عدهای بابی به جان ناصرالدین شاه به فکر قصاص بعد از قتل عامهای ناجوانمردانه بابیان در قلعههای یاد شده و تیرباران سید باب در تبریز چند نفری بابی به قصد قصاص خون باب طرح ناشیانهای برقتل ناصرالدین شاه میریزند.
همانطور که مشهوری مینویسد:«اقدام به ترور شاه باید به دوجهت عملی منحرف از جنبش بابی ارزیابی گردد. یکی آنکه از خط مبارزه فرهنگی سیاسی بابیان بدور بود و به ستیزه جوئی انتقام جویانه شیعه گری نزدیک و دیگر آنکه این تیراندازی برخلاف جهت اصلی مبارزه بابیان بجای هدف گرفتن رهبری مذهبی شاه را هدف گرفت.» (۳۲)
بعد از این ترور نافرجام دربار و نیروهای دولتی کاملاً هم صدا با روحانیون برقلع و قمع بابیان پرداختند. حاجب الدوله (قاتل امیرکبیر) مأمور دستگیری بابیان میشود. عدهای دستگیر میشوند با دستگیر شدگان چگونه رفتار میکنند و آنها را چگونه به قتل میرسانند در حقایق الاخبار ناصری چنین نگاشته میشود:
«... و بقیه را بین الناس تقسیم نموده که عموم بندگان خدا ازاین فیض عظمی بی نصیب نباشند. ملا شیخعلی به علما و طلاب، سید حسن خراسانی به شاهزادگان ملازین العابدین یزدی به مستوفی الممالک و مستوفیان، ملاحسین خراسانی را نظام الملک و وزیر دول خارجه، میرزا عبدالوهاب شیرازی به بقیهی اولاد صدر اعظم، ملا فتح الله قمی و ملا علی و آقا مهدی صحاف را حاجب الدوله و فراشان، شیخ عباس طهرانی به امرا و خوانین محمد باقر نجف آبادی پیشخدمتان پادشاهی، محمد تقی شیرازی به امیرآخور و عملهی اصطبل، محمد نجف آبادی به ایشیک آقاسی باشی و سایر عملهی اسلام، میرزا محمد نیریزی به کشیکچی باشی و یوزباشیان و غلام پیشخدمتان، محمد علی نجف آبادی را خمپاره چیان، سید حسین یزدی را آجودانباشی و میران پنجه و سرتیپان، میرزا نبی دماوندی را معلمان و متعلمان مدرسهی دارالفنون، میرزا رفیع مازندرانی را سوارهی نظام، میرزا محمود قزوینی به زنبورک چیان، حسین میلانی به سربازان، عبدالکریم قزوینی را توپچیان، لطفعلی شیرازی را شاطران، نجف خمسهای را کسبهی شهر، حاجی میرزا جانی تاجر کاشی را ملک التجار و تاجران، حسن خمسه را ناظر و مطبخیان و شربت داران، محمد باقر قهپایه را آقایان قاجار، هریک از نامبردگان را جماعت مجاهدان فی سبیل الله قربة الی الله و طلباً لمرضاته، به انواع سیاسات و عقوبات به دار بوار و خسار فرستادند. صادق زنجانی که ملتزمین رکاب به قتلش پرداختند، جسد پلیدش را پاره پاره در دروازههای شهر زینت قناره نمودند. حاجی سلیمان خان تبریزی که کاشانه اش آشیانهی فساد انگیزی بود با قاسم تبریزی که مدعی نیابت سید یحیی بود، بعد ازآن که اعضای ایشان به واسطهی شمعهای افروخته مهبط انوار گردید، هریک به چهارپاره بردار شدند. قرة العین که در خانهی محمود خان کلانتر جای داشت در درکات سقر منزل گزین آمد. و ملا شیخعلی را نعم القرین، یفعل الله بالظالمین.» (۳۳)
هدف درباریان از این عمل شریک کردن کلیه اقشار جامعه در خون بابیان بودهاست. عمل ننگین معلمان دارالفنون به صورت لکه ننگی بردامن فرهنگ ایران خواهد ماند.
جنبش بابیه که ازسال ۱۸۴۴ موفق شده بود نهضتی درایران بوجود بیاورد در سال ۱۸۵۳ از پیش رفت بازماند.
روحانیون شیعه موفق شدند با رو در رو قرار دادن جنبش بابی با دولت آن را متوقف کنند و به هدف خود برسند. این درسی بود که جنبش بابی از تاریخ آموخت. در انقلاب مشروطه روحانیون باز به فکر رو در رو قرار دادن بهائیان با دولت بودند تا هم بتوانند بهائیان را قلع و قمع کنند و هم مشروطه را مطابق میل خود به مشروعه تبدیل کنند و مانع بوجود آمدن حکومت قانون شوند. این مسئله بحث ما در بخش بعدی این مقالهاست.
[ویرایش] . VIIبهائیان و انقلاب مشروطه
چگونگی نقش بهائیان در انقلاب مشروطه را از دو دید مختلف مورد بررسی قرار میدهیم. میدانیم که هر انقلابی برای آنکه به نتیجه مطلوب برسد و به بی راه کشانده نشود، اجباراً باید دومرحله را پشت سربگذارد. مرحله اول تهیه پیش زمینههای فکری و آماده کردن افکار جامعه برای قبول حقانیت یک تغییر بنیادی. مرحله دوم اقدام عملی برای درهم کوبیدن سیستم قبلی و ایجاد سیستمی نوین بر خرابههای سیستم کهن. اگر این دومرحله را در انقلاب مشروطه مورد نظر قرار دهیم، بابیان و بهائیان در آماده کردن افکار عمومی جامعه ایران برای تغییرات بنیادی درکشور نقش عمده داشتند. اما در مرحله دوم که کوبیدن نظام کهن بود عملاً شرکت نکردند. بهائیان نه در اعتصابات و تظاهرات نقشی داشتند و نه در قیام مسلحانه اقدامی کردند. چرا بهائیان که از نظر فکری از طرفداران جدی حکومت قانون بودند در انقلاب شرکت نکردند، ابتدا مورد بحث قرار میدهیم.
همانطور که قبلاً اشاره شد استبداد حاکم برایران مشروعیت خودرا از تکیه به باورهای مذهبی مردم گرفته بود. و چون نماینده باورهای مذهبی مردم روحانیون شیعه بودند، بدین ترتیب یکی از دوپایه استبداد درکنار درباریان، روحانیون بودند. روحانیون شیعه که با رو در رو قرار دادن بابیان با دربار موفق شده بودند از طرفی موجبات قلع و قمع بابیان را فراهم کنند و از طرف دیگر قدرت خودرا تحکیم کنند، این بار با دشمن جدیدی روبرو بودند و آن دشمن جامعه ایرانی بود که از ظلم دستگاه حکومت و صدور احکام ضد و نقیض روحانیون به جان آمده بود. روحانیون این بار هم با تجربه موفقی که از مبارزه با بابیان بدست آورده بودند، سعی داشتند که مردم را برعلیه طرفداران مشروطه بشورانند و به هدف نهائی که حفظ پایههای قدرت خود بود برسند. آنها که از عمق تعصب مذهبی جامعه ایران آگاه بودند با استفاده از این حربه قصد وابسته نشان دادن مشروطه خواهان به بهائیان را داشتند . آنها مشروطه خواهان را بهائیان و بابیان و ملحدین معرفی میکردند که قصد نابودی شریعت را دارند. اما اینبار تیر روحانیت به سنگ میخورد و نقشه آنها نقش برآب میشود. چون این بار رهبری جامعه بهائی بعهده شخصی است که مهدی بامداد درباره او چنین مینویسد:«عباس افندی مردی بودهاست بسیار زرنگ، زیرک، باهوش، سائس، مطلع، باگذشت، مردم شناس و مردم دار.» (۳۴)
سرنوشت تلخ جنبش بابی و رویاروئی با دولت دربرابرچشم عباس افندی قرار داشته بدین جهت طبیعی است که بهائیان را از دخالت عملی در انقلاب مشروطه منع کند. عباس افندی درنامههای خود مکرراً بهائیان را از دخالت در انقلاب منع میکند. او مینویسد:«اگر اینطور نمینوشتم احبا را قتل عام و مشروطیت هم جاری نمیشد.» برای روشن شدن این مطلب مختصراً به ابتکارات روحانیون شیعه در وابسته کردن انقلاب مشروطه به بهائیان میپردازیم.
عبدالبها با دوران سرکوب شدید بابیان و دیرتر بهائیان به علت قصد ترور ناصرالدین شاه و فاجعهای که ببار آمد کاملاً آشنا بود. از این رو وی به درستی تشخیص داده بود که هرگونه دخالت عملی از طرف بهائیان درانقلاب مشروطه آب به آسیاب آن بخش از روحانیت ریختن است که با مشروطه مخالف بودند و سعی میکردند که مردم و دربار را از دخالت بهائیان درآن نهضت (آن روز فقط کلمه بابی مطرح بود) بترسانند و میگفتند که مشروطه کار بهائیان و مشروطه خواهان بهائیان هستند.
اگر بهائیان به نفع مشروطه فعالیتی میکردند روحانیون موفق میشدند که مردم را برعلیه مشروطه و مشروطه خواهان تحریک کنند. بدین ترتیب هم مشروطه ضرر میدید و هم مشروطه خواهان. با وجود اینکه بهائیان هیچ گونه دخالتی در انقلاب مشروطه نداشتند روحانیون سعی در نشان دادن دخالت آنها داشتهاند تا بتوانند از احساسات مذهبی مردم سوءاستفاده کنند. شیخ فضل الله نوری از روحانیون ضد مشروطه در لوایح خود چنین مینویسد:
«برأی العین همه دیدیم میبینم که از بدو افتتاح این مجلس جماعت لاقید لاابالی لامذهب از کسانی که سابقاً معروف ببابی بودن بودهاند و کسانی که منکر شریعت و معتقد به طبیعت هستند همه در حرکت آمده و به چرخ افتادهاند.»
شیخ فضل الله ادامه میدهد:«و دیگر روزنامهها و شب نامهها پیدا شد اکثر مشتمل بر سبّ علماء اعلام و طعن در احکام اسلام و اینکه باید در این شریعت تصرّفات کرد و فروعی را از آن تغییر داده تبدیل باحسن و انسب نمود و آن قوانینی که بمقتضای یکهزار وسیصد سال پیش قرار داده شدهاست باید همه را با اوضاع و احوال و مقتضیات امروز مطابق ساخت از قبیل اباحهی مسکرات و اشاعهی فاحشه خانهها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان و صرف وجوه روضه خوانی و وجوه زیارت مشاهد مقدسه در ایجاد کارخانه جات و در تسویهی طرق و شوارع و در احداث راههای آهن. اینکه مردم بی تربیت ایران سالی بیست کرور تومان میبرند و قدری آب میآورند که زمزم است و قدری خاک که تربت است و اینکه اگر این مردم وحشی و بربری نبودند اینهمه گوسفند و گاو و اشتر درعید قربان نمیکشتند و قیمت آن را صرف پل سازی و راه سازی میکردند و اینکه تمام ملل روی زمین باید در حقوق مساوی بوده ذمّی و مُسلم خونشان متکافو باشد و با همدیگر درآمیزند و بیکدیگر زن بدهند و زن بگیرند .(زنده باد مساوات)»
البته اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه خانهها که شیخ فضل الله قید میکند از تراوشات مغز خود ایشان است و ربطی به بهائیان و یا مشروطه خواهان ندارد. اما در باره سایر مسائلی که شیخ به آنها حمله میکند همان دستورات و تعالیم روشنگرانه باب است از قبیل ایجاد مدارس، ساختن کارخانجات، احداث راهها، ممنوع بودن تجارت با سنگ و چوب و خاک بقاع متبرکه که به مذاق شیخ خوش نیامده چون یکی از منابع درآمد او را مسدود میساختهاست. آنچه بیشتر ازهمه شیخ را خشمگین ساختهاست اعتقاد بهائیان به مساوی بودن حقوق همه ملل و کافر ندانستن غیرمسلمین و آمیزش با آنها و نجس ندانستن آنها بودهاست.
شیخ فضل الله ادامه میدهد:«سالها است که دو دسته اخیر از اینها در ایران پیدا شده و مثل شیطان مشغول وسوسه و راهزنی و فریبندگی عوام اضل من الانعام هستند یکی فرقه بابیهاست و دیگری طبیعیه. این دوفرقه لفظاً مختلف و لباً متفق هستند و مقصد صمیمی آنها نسبت به مملکت ایران دو امر عظیم است یکی تغییر مذهب و دیگری تبدیل سلطنت.» (۳۵)
یحیی دولت آبادی مخالف بهائیان چنین مینویسد:
«سید محمد یزدی و امثال او از مخالفان مشروطه از قول بابیها کاغذ مینویسند از مشروطه تمجید میکنند و آن نوشته جات را در حضرت عبدالعظیم منتشر ساخته از آنجا بشهر تهران آورده شهرت میدهند که مشروطه خواهان نوشتهاند و هریک آنها از هرگونه تشبث برای بدنام ساختن آزادی خواهان دریغ نمیدارند.» (۳۶)
روحانیون که از هم کاری دولت در قلع و قمع بابیها در دوران ناصرالدین شاه تجربه بسیار خوبی بدست آورده بودند، سعی میکردند که در انقلاب مشروطه هم با همین نیرنگ شاه و مردم عادی را برعلیه مشروطه به شورانند.
محمد علی شاه بعد از مشاوره با مستبدین تلگرافی به ملا محمد کاظم خراسانی مرجع بزرگ جهان تشیع در آن دوران میزند و علت به توپ بستن مجلس را وجود بابیان در آن جمع مینامند. اگر موفق به جلب نظر روحانی نامبرده میشدند به هدف خود میرسیدند و حداقل برای مدتی کار مشروطه را متوقف میکردند. بخشی از متن تلگراف چنین است:
«آزادی را که از لوازم استقرار مشروطیت بود جمعی از مفسدین وسیله پیشرفت اغراض باطنیه و خیالات فاسده خود که مباین و منافی با اساس شرع مقدس اسلام بود قرار داده در ذهن عوام نوع دیگر رسوخ دادند ... انجمن بابیه تشکیل داده و گفتگوی آزادی این طایفه را به میان آوردند. دیدیم نزدیک است در اساس شرع مقدس نبوی رخنه انداخته.» (۳۷)
البته چون ملا کاظم خراسانی به مسئله آگاهی داشته فریب این مطلب را نمیخورد و در جواب آنها مینویسد با این کار شما کشور را خراب کردید و پای اجانب را به ایران بازکردید اگر بابیان مقصر بودند جرم آنها «بوزارت عدلیه ارجاع و بعد از ثبوت شرعاً بر وفق قوانین مشروطیت اسهل مایکون و موجب استحکام اتحاد دین و دولت بود گرفتار شدن آن صاحب اعلانات کفریه که از لسان بابیه منتشر مینمودند به عرض اقدس نرسیده؟» (۳۸)
اشاره ملا کاظم به همان اعلامیه هائی است که از قول بابیان (بهائیان) درایران انتشار میدادند.
ملک زاده درتاریخ انقلاب مشروطیت ایران خاطرات یک افسر روسی را چنین شرح میدهد :"یکی از صاحبمنصبان روسی شیکف نام در خاطرات خود مینویسد که من آن شب درمیان آن جماعت بودم، منظرهای دیدم که در دنیا سابقه نداشتهاست، بیش از ده هزار نفر که اکثرآنها مست بودند و عربده میکشیدند جامهای شراب و عرق را پرکرده به سلامتی سبیل مردانهی محمد علیشاه سرمی کشیدند و به مشروطه طلبان فحش میدادند.
یکی از سیدها که عمامهی بزرگی برسرداشت و از وضعش معلوم بود موقعیت مهمی درمیان آن جماعت دارد درحالیکه جام شرابی در دست داشت روی صندلی ایستاد و گفت ای مسلمانان بخدا قسم که من تا بحال از این مایع کثیف نخوردهام ولی امشب به کوری چشم بابیها و بی دینها و دشمنان اسلام و به سلامتی پادشاه اسلام پناه این جام را سرمی کشم و فردا همین جام را از خون مشروطه طلبان پرکرده خواهم نوشید. (۳۹)
با توجه به مطالب ذکر شده میبینیم که عبدالبها با چه تیزبینی و شناختی مانع به ثمر نشستن اهداف آن عدهای میشود که هم قصد داشتند مشروطه و حکومت قانون را از بین ببرند تا خود کما فی السابق حاکم باشند و هم مخالفین خود که بهائیان باشند از سر راه بردارند.
بدین ترتیب عبدالبها هم به جامعه بهائی خدمت کردهاست و از کشت و کشتار مجدد آنها جلوگیری کرده و هم اسلحه را از دست مخالفین مشروطه گرفته و آنها را خلع سلاح کردهاست. با توجه به مطالب ذکر شده مشخص میشود که بهائیان به درستی و به حق عملاً درانقلاب مشروطه شرکت نکردند. نقش بابیان و بهائیان در انقلاب مشروطه روشنگری بودهاست.
هیچ انقلابی که پایه و زمینه فکری نداشته باشد نمیتواند گامی در راه آزادی بردارد. از دل خشونت و جنگ غول استبداد زائیده میشود که به مراتب وحشتناک تر و خطرناک تر از آن سیستمی است که برای از بین بردن آن انقلاب شدهاست. اگر زمینههای فکری و سازمانهای مدافع آزادی با تفکر آزادی خواهی واقعی بوجود نیامده باشند، هر انتقال قدرتی چیزی جز دست به دست شدن استبداد از گروهی به گروهی دیگر ببار نخواهد آورد.
نقش بابیان و بهائیان در انقلاب مشروطه بوجود آوردن تفکر آزادی خواهی و تأسیس سازمانهای حافظ آزادی بودهاست نه دست به دست کردن قدرت از گروهی به گروه دیگر. در بخش آینده به نقش روشنگری بهائیان در جامعه میپردازیم.
[ویرایش] .VIIIنقش روشنگری بهائیان در انقلاب مشروطه
به نقش روشنگری بابیان و فراهم نمودن زمینه فکری آزادی و رهائی از ستم را در بخشهای قبلی اشاره کردیم. دراین بخش باجمال نقش بهائیان را مورد بحث قرار میدهیم. این بحث را ما از دو دیدگاه پی میگیریم. یکی تفکرات بهائیان و دیگری منش و یا کردار بهائیان.
بهائیان همیشه مورد اعتراض جامعه ایران هستند که چرا در مسائل سیاسی شرکت نمیکنند درحالیکه همه گروههای اجتماعی به نوعی درسیاست دخالت میکنند. برخلاف این نظریه ما معتقدیم که بهائیان در سیاست دخالت میکنند و چگونگی دخالت آنها را شرح میدهیم. فرق است بین دین سیاسی و سیاست دینی. در حکومتی که مبنی بر دین سیاسی باشد حاکمین دین خودرا سیاسی میکنند و در حقیقت دین را درخدمت سیاست و قدرت قرار میدهند و از باورهای مذهبی مردم جهت تأمین منافع خود استفاده میکنند. اما چون سیاست و دخالت درامور اجتماعی به قول معروف سوخت و سوز دارد آنکه دراین ماجرا ضرر میبیند دین و باروهای دینی است. آنهائیکه دین خودرا سیاسی میکنند در واقع نه تنها که خدمتی به دین و اعتقادات مردم نمیکنند بلکه به باورهای دینی مؤمنین جفا میکنند. نمونه بارز این مسئله دخالت روحانیون ایران درسیاست و معرفی کردن اسلام به نام دین سیاسی است که امروزه نتائج آن را دربی اعتقادی مردم به دین میبینیم. امروزه خوشبختانه شاهد آن هستیم که حداقل بخشی از روشنفکران دینی به این نتیجه رسیدهاند که درحکومت نباید امتیاز ویژهای به دینداران یا مفسرین دین داد بعلاوه «دینداران حق ندارند قوانین را بطور ابدی ازدین استخراج کنند. اگر اکثریت جامعه خواهان چنین قانونی نباشد ما حق نداریم آن را به جامعه تحمیل کینم.» (۴۰)
این سخنی است که بهاءالله بیش از ۱۰۰ سال قبل زدهاست: سیاست دینی میتواند جامعه را از گزند خطرات اجتماعی حفظ کند. اخلاقیات دینی بازدارنده انسانها از اعمال خلاف شئون انسانی است. البته ناگفته معلوم است که نظرما در این زمینه شریعت و امرو نهی درکار مردمان و تعیین تکلیف برای آنها نیست بلکه اخلاقیات دینی است که مردم را به نیکوکاری، عدالت، بردباری، صداقت و امانت دعوت میکند.
بدین ترتیب بهائیان و اعتقاد بهائیت را باید در سیاست دینی مورد مطالعه قرار داد نه دین سیاسی. بهائیان هم در سیاست دخالت کردهاند اما راه دیگری را برگزیدهاند و آن دینی کردن سیاست بودهاست. اگر سیاست دینی باشد بسیاری از خطاها و جنایات اصولاً امکان بروز پیدا نمیکنند. بهاءالله اداره جامعه را به دست منتخبین جامعه توصیه میکند. «امور ملت معلق است برجال بیت عدل.» (۴۱) رجال بیت عدل منتخبین مردم هستند. بهاءالله میگوید:«این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده ... بلکه لاجل ظهورات کمالیه در انفس انسانیه ...» (۴۲) البته این درست نقطه مقابل تفکرات روحانیون شیعهاست.
متفکرین انقلاب مشروطه همگی قصد داشتهاند که با تعبیر و تفسیرهای اسلامی راهی به آزادی باز کنند. نازائی این تفکر امروزه دیگر بعد از وقایع ایران نباید برکسی پوشیده باشد. روشنفکران ایرانی با پرده پوشی از علل عقب ماندگی ایران نتوانستند راه چارهای برای بیرون آمدن از چنبره استبداد پیدا کنند. آنهائیکه علت اصلی نازائی فکری جامعه ایران را میشناسند و بهر دلیل وعلتی نمیخواهند علناً راجع به آن صحبت کنند، قاعدتاً نباید از طرف مردم ایران به جدّ گرفته شوند. به رمز و کنایه سخن گفتن و ازبیان حقایق خودداری کردن و آنرا تقیه برای حفظ جان و مال نامیدن مشکلی را حل نمیکند.
باب و بهاءالله روشن سخن گفتهاند و علل عقب ماندگی و اسارت فکری جامعه را نشانه گرفتهاند و با هرچه که بوی استبداد میدادهاست مخالفت کردهاند. آنها برعکس روحانیون شیعه مردم را صاحب عقل و خرد میدانند و معتقد هستند که خود باید سرنوشت خودرا بدست خود رقم بزنند و منتظر منجی و رهبر و پیشوا و مرجع تقلید نباشند. تازمانیکه جامعه به این رشد فکری نرسد هرگونه تلاشی برای آزادی راه به ناکجا آباد خواهد بود.
بدین ترتیب بهائیان رسالت خودرا در تنزیه جامعه میدانند نه در امرو نهی و آنچه روحانیون شیعه به نام امر به معروف و نهی از منکر مینامند.
همانطور که باب برای بازکردن راه آزادی قدرت روحانیون متعصب و مستبد را نشانه گرفت بهاءالله هم بخوبی میدانستهاست که تازمانیکه عدهای مستبد و تمامیت خواه به نام روحانی درجامعه حرف آخر را بزنند، هیچ گاه جامعه از قید و بند اسارت استبداد آزاد نخواهد شد. درجامعهای که روحانیون نسبت به مردم دارای امتیازاتی باشند هیچ گاه آزادی نهادینه نخواهد شد. از این جهت است که بهائیان روحانی ندارند و برای اجرای دستورات دینی وجود روحانی را لازم نمیدانند. بهاءالله راه برون رفتن از استبداد را محدود کردن قدرت روحانیون و ترک تعصبات درکلیه زمینهها میداند. با نگاهی به آثار او این مسئله روشن میشود. بهاءالله چه گفتهاست که میتوانسته در راه آزادی مفید باشد؟ بهاءالله برخی از قوانین اسلامی از قبیل مجازنبودن ازدواج با پیروان سایر ادیان، برده داری، دست بوسی از بزرگان که آن را خلاف شأن انسانی میدانسته، نسخ میکند و احکامی را وضع میکند که تا آن زمان در اسلام ممنوع بودهاست. از قبیل ازدواج با سایر ملل، تساوی حقوق زن و مرد ، دوستی و معاشرت با پیروان سایرادیان, مذاهب و مکاتب فکری, محترم دانستن موسیقی و موسیقی دانان ، نا روا بودن تقیه ,امر به صداقت و راستگوئی ، ضروری نبودن زیارت قبور و صرف مخارج آن در راه بهبود وضع جامعه ، احتراز از تعصبات وطنی، مذهبی, نژادی و غیره را توصیه میکند. اینها نمونهای از دستورات بهاءاللهاست که به مذاق روحانیون خوش نمیآمدهاست. در زیر نگاهی بتعالیم دیگری از بهاءالله میاندازیم.
بشارات از صفحه ۱۹-۱۴، بشارات ۱۳:
مربی عالم عدل است. لسان را به سب و لعن احدی میالائید. آنچه دارید بنمائیداگر مقبول افتد مقصود حاصل والا تعرض باطل.
طرازات از صفحه ۱۹- ۱۷:
عبادی که برتربیت عالم و تهذیب نفوس امم قیام نمودهاند، ایشانند ساقیان کوثر دانائی. معاشرت با ادیان است بروح و ریحان ... چه که معاشرت سبب اتحاد و اتفاق بوده و هست و اتحاد و اتفاق سبب نظام عالم و حیات امم است. امانت باب اعظم است ازبرای راحت و اطمینان خلق. دانائی از نعمتهای بزرگ الهی است. تحصیل آن برکل لازم.
تجلیات، صفحه ۲۸:
علم به منزله جناح است ازبرای وجود ... تحصیلش برکل لازم.
درکلمات فردوسیه راجع به خرد میگوید:(ورق ۵، صفحه ۳۶)
عطیه کبری و نعمت عظمی در رتبه اولی خرد بوده و هست. اوست حافظ وجود و معین و ناصر او ... اوست دانا و معلم اول در دبستان وجود و اوست راه نما.
میدانیم که پایه اصلی روشنگری خرد است. با توجه به اهمیتی که بهاءالله برای خرد قائل است میتوان تصور نمود که مسئله روشنگری چه اهمیتی برای رسیدن به آزادی در جامعه دارد.
باز میگوید (ورق ۶):
سراج عباد داد است اورا به بادهای مخالف ظلم و اعنساف خاموش منمائید و مقصود از آن ظهور اتحاد است بین عباد.
(ورق ۷، صفحه ۳۷)
ای دانایان امم از بیگانگی چشم بردارید و به یگانگی ناظر باشید و باسبابی که سبب راحت و آسایش عموم اهل عالم است تمسک جوئید. این یک شبر(وجب) عالم یک وطن و یک مقام است از افتخار که سبب اختلاف است بگذرید و به آنچه علت اتفاق است توجه نمائید.
این بود مختصری از اخلاقیات بهائی.
مشهوری مینویسد: بهاءالله پیش از ۴۰ سال پیش از انقلاب مشروطه درسال ۱۲۸۶ قمری ظهور انقلاب و برقراری حاکمیت مردم را اجتناب ناپذیر دانسته و همین برای رهبری ارتجاع ایران کافی بود که دشمنی با آنرا توجیه نماید.
«حاجی شیخ فضل الله نوری ... درمیدان توپخانهی طهران برمنبر رفته، مشروطه خواهان و احرار (آزادیخواهان) را بابی و بهائی خواند و کتاب اقدس را که مرجع اهل بهاء (بهائیان) است بوسیلهای جسته برسر منبر گشود و این آیه را قرائت نمود. (ان یا ارض الطاء سوف تنقلب فیک الامور و یحکم علیک جمهورالناس) پس اقدس را بست و قرآن را گشود و قسم یاد نمود که اقدس کتاب بهائی و آیهی مذکوره در او است و معنی اینستکه:(ای زمین طهران، زود باشد که در تو امور منقلب گردد و حکم جمهور (مردم) جاری شود.) بعد از آن گفت، باین دلیل بهائیان مشروطه خواهند و سعی میکنند که حکم جمهور یا مشروطه در طهران جاری و امور سلطنت و حکومت ایران منقلب شود...».
در اهمیت مقام زن نگاهی به تعالیم بهاءالله میاندازیم:
در بین بهائیان چند زنی و متعه که دربین امت شیعه متداول بود شدیداً ممنوع میدانستند. زنان بهائی برای اولین بار تشکیل انجمن زنان به نام ترقی نسوان را پایه ریزی کردند و درهر شهر و قصبهای که بهائیان ساکن بودند چنین انجمن هائی تشکیل میدادند. در این انجمنها زنان درباره امور مربوط به خود مشورت میکردند. روحانیون شیعه هزارسال کوشیده بودند به مردم به فهمانند که غیره مسلمان نجس است و سزاوار رفتار انسانی نیست. اینک یکباره بهائیان که اکثراً از بین شیعیان بودند با یهودی و زرتشتی مثل برادر معاشرت میکردند. این عمل برای روحانیون شیعه غیرقابل بخشش بود. «آقا عبدالرسول پسر استاد مهدی بنا را در ده بالا شهید کردند. در حالیکه اکثر علما گفتند که بابی بودن او ثابت نیست. ولی دونفر گفتند ما دیدیم که با زردشتیها برسر یک خوان طعام خورده. از آنها اجتناب نمیکرد و این حالت مخصوص بهائیان است.» (۴۳)
عباس افندی بانوشتن ۲ رساله یکی رساله مدنیه در سال ۱۸۷۵ میلادی و دیگری به نام رساله سیاسه ۱۸۹۳ به روشنی از تز جدائی دین و حکومت دفاع میکند (البته تا سالیان طولانی نام نویسنده نامعلوم بودهاست.)
رساله مدنیه ۷ سال بعد از اینکه نوشته میشود برای اولین بار دربمبئی بدون ذکر نام نویسنده به نام اسرارالغیبیه لاسباب المدنیه چاپ میشود.
هما ناطق و فریدون آدمیت در اثر مشترک خودشان به نام «افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار» به این اثر اشاره میکنند و نظریات نویسنده را ستایش میکنند. رساله سیاسیه در اوائل سلطنت مظفرالدین شاه هم در بمبی چاپ میشود. نظر هما ناطق و فریدون آدمیت نسبت به این رساله عیناً نقل میشود. «می نویسد:»عزت و سعادت هرملتی درآن است که از افق معارف«بدرخشد، همچنانکه»شرافت«آدمی دراین است که درعالم امکان منشآ خیری گردد و به»آنچه باید و شاید قیام نماید.«آن انعکاسی است از فلسفهی ترقی و حرکت آدمی در جهت تعالی. او خواهان»تمدن و ترقی و آسایش و راحت اهالی ایران«است. آخر»تاکی در اسفل جهل به نکبت کبری چون امم متوحشه بسربریم«؟ ایران که در ذهن او روزی شمع افروختهی انجمن آفاق بود ـ براثر»کسالت و بطالت«امروزه به خاک سیاه نشسته. ازاینرو حالا که آثار ترقی پروری ظاهرگشته و اولیای حکومت در فکر اصلاح کارها هستند، نویسنده مهر خاموشی را از زبان برگرفته عقاید خودرا بیان میکند. ترقی دراقتباس مدنیت جدید است و راه مقصد»تربیت اسباب ترقی جمهور، و تکثیر مواد ثروت عموم، و توسیع دایرهی معارف، و تنظیم حکومت، و آزادی حقوق و امنیت جان و مال". هرچه خلاف آن معانی باشد مطرود است، سایرملل نیز به همان نتیجه رسیدهاند.
او که از معتقدان ترقی غربی است، گروه مخالفان و منفی بافان را سرزنش میکند: تا بحال گروهی بودند که دولت را به خرابی و فساد میشناختند و «متشکی بودند که چرا پادشاه ... درفکر خیرعموم و راحت و آسایش جمهور» نیست. اکنون همان کسان تقلید از فرنگ را نفی میکنند به دلیل اینکه «این قوانین بلاد کفر است». دستهای دیگر ایراز میگیرند که اصلاح امور با شتاب انجام پذیر نیست. و جمعی برآنند که «باید تشبث به وسایلی نمود که اهل ایران خود ایجاد اصلاحات لازمهی سیاسیه و معارف عمومیه و مدنیت تامهی کامله نمایند، و لزوم اقتباس از سایر طوایف» را نمیپسندند.
به برخی از آن انتقادها پاسخ میدهد:«کدام یک از قوانین فرنگی»مباین مقتضیات حسنهی حالیه و منافی لوازم خیریهی سیاسیهی ایران و مخالف صوالح مستحسنه و منافع جمهور است؟«ایا توسعهی دایرهی معارف و تشیید ارکان فنون و علوم نافعه و ترویج صنایع کامله از امور مضرهاست، زیرا که افراد هیئت اجتماعیه را از حیّز اسفل جهل باعلی افق دانش و فضل متصاعد میفرمایند، یا خود تأسیس قوانین عادله موافق احکام الهیه که کامل سعادت بشر است.» اعتراض مخالفان را از جهت «اقتباس از ملل سایره» هم وارد نمیداند. دراین باره به احکام و احادیث استناد میجوید که تقلید از طوایف دیگر منع شرعی ندارد.«به عین عقل و تدبر ملاحظه کنید ... اگر نفسی بگوید مارا همین آلات ناریهی قدیمه موافق است و لزوم به استحصال اسلحه و آلاتی که در مم