تاریخچه دیانت بهائی
از بهائیپدیا، دانشنامهی بهائی.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] امر بهایی
امر بهایی دیانتی است که توسط میرزا حسینعلی نوری (۱۸۱۷_ ۱۸۹۲) معروف به بهاءالله بنیانگذاری شدهاست. کلمه بهایی مشتق از بهاء و به معنی پیروان بهاءالله است . این دین خود از امر بابی ریشه گرفتهاست . امر بابی در سال ۱۸۴۴ میلادی توسط سید علی محمد شیرازی معروف به باب تاسیس گردید و تأکیدش بر ظهور « من یظهره الله »( آنکه خدا ظاهرش خواهد ساخت ) بود که منظور از آن ظهور پیغمبری جدید است . امر بابی نیز به نوبه خود از مذهب شیعه اسلام مایه گرفته بود که پیروانش به رجعت امام دوازدهم( جانشین محمد) اعتقاد دارند که دیانت را تجدید خواهد کرد و مومنان را هدایت خواهد نمود. این اعتقاد به ظهور و رجعت، اساس تعالیم مکتب شیخی بود که به نام شیخ احمد احسائی نامیده شده بود. شیخ احمد احسائی و جانشینش سید کاظم رشتی اعتقاد سنتی تفسیر و تعبیر لفظی را ترک کردند و اعتقاد به مفاهیمی چون قیامت و روز حساب و رجعت امام دوازدهم را تمثیلی و نمادین دانستند. این دو و پیروانشان( که به نام شیخیه معروفند ) ظهور قائم ، امام دوازدهم را در آیندهای بسیار نزدیک انتظار میبردند.
در روز ۲۲ میسال ۱۸۴۴ جوانی از نسل محمد پیغمبر اسلام به نام ملاحسین بشروئی اعلان کرد که قائم موعود است. بدین ترتیب ملا حسین نخستین پیرو سید علی محمد شد که خود را باب میخواند (بدین جهت که باب یا دریچه فیض از جانب کسی بود که هنوز از چشم مردمان پنهان بود.) تعالیم باب که اصل آن بشارت به ظهور « من یظهره الله » بود در مدتی کوتاه در سراسر ایران گسترش یافت و مخالفت شدید علما و دولت را برانگیخت. باب خود دستگیر و پس از چند سال حبس محکوم به مرگ شد. در سال ۱۸۵۰ او را به تبریز بردند و با طناب به دیواری در میدان عمومی شهر آویختند. سپاهی مرکب از صدها سرباز تفنگ هایشان را آتش کردند. پس از آنکه دودها فرو نشست مردمانی که در محل اعدام گرد هم آمده بودند ، دیدند که طنابها به وسیله گلوله پاره شده و باب ناپیدا شده بود. او را بدون آنکه صدمهای دیده باشد در ساختمان مجاور یافتند که به آرامی با یکی از پیروانش سخن میگفت. مراسم اعدام تکرار شد و این بار مؤثر بود. سپس آزار بابیان در سطحی عمومی صورت گرفت و سرانجام بیش از بیست هزار نفر جانشان را از دست دادند.
[ویرایش] تاریخ و انتشار
دو نفر بابی در آگست سال ۱۸۵۲ به انتقام کشته شدن مولایشان به ناصرالدین شاه ، پادشاه ایران سوء قصد کردند. بهاءالله که یکی از پیروان نخستین باب بود در رابطه با این سوء قصد دستگیر شد. گرچه بهاءالله از نقشه آنان بی خبر بود، با این حال به زندان معروف «سیاه چال» طهران افکنده شد و در آنجا از رسالت خود به عنوان یکی از پیامبران خدا آگاهی یافت.وی در ژانویه سال ۱۸۵۳ آزاد شد و به بغداد تبعید گردید. جامعه بابی در آنجا به رهبری بهاءالله حیاتی تازه یافت و دولت ایران که خود را در معرض خطر میدید به دولت عثمانی توصیه کرد که بهاءالله و پیروان روز افزون او را به محلی دورتر از مرزهای ایران انتقال دهد. بهاءالله قبل از انتقال به قسطنطنیه ( اسلامبول امروز) ۱۲ روز را در باغی در حومه بغداد گذراند و در آنجا در اپریل ۱۸۶۳ به گروه کوچکی از بابیان اعلام کرد که او همان پیغمبری است که ظهورش را باب وعده داده بود. بهاءالله پس از گذراندن ۴ ماه در قسطنطنیه به ادرنه منتقل شد و در آنجا ماموریت خود را در نامههایی _ که « الواح » نام دارند_ به رهبران ایران و عثمانی و روسیه و پروس و اتریش و انگلستان و همچنین به پاپ و رهبران دینی مسیحیان و مسلمانان اعلان کرد. اکثر قریب به اتفاق بابیان مدعای بهاءالله را پذیرفتند و از آن پس بهایی نام گرفتند. گروه کوچکی از میرزا یحیی « صبح ازل » برادر نا تنی بهاءالله پیروی کردند و به طور موقت شکافی در میان بابیان به وجود آوردند. میرزا یحیی که فقط عده انگشت شماری را به خود جلب کرده و از این بابت آزرده بود ، به کمک هوادارانش دولت عثمانی را برانگیخت که بهاءالله را به عکا در فلسطین تبعید کنند . اما میرزا یحیی نیز قربانی دسیسههای خود شد و به قبرس تبعید گردید. بهاءالله و خانواده و گروهی از پیروانش نزدیک دو سال در یک قلعه نظامی که به زندان تبدیل شده بود، به سر بردند. یکی از پسران و همچنین چند تن از همراهان او در آنجا درگذشتند. پس از کاهش شدت حبس ، بهاءالله اجازه یافت که در عکا منزل کند و بعدا در قصری در نزدیکی شهر اقامت گزیند. بهاءالله پیش از وفاتش در سال ۱۸۹۲ شاهد آن بود که دینش از مرزهای ایران و عثمانی فراتر رفته و در قفقاز و ترکستان و هندوستان و برمه و مصر و سودان انتشار یافته بود. بهاءالله پسر بزرگ خود، عبد البهاء (۱۸۴۴-۱۹۲۱) را به عنوان رهبر جامعه بهایی و مبین و مفسر مختار تعالیمش برگزید. عبدالبهاء از فلسطین هم به اداره امور این نهضت میپرداخت و هم فعالانه در گسترش این آیین در افریقا و از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۳ در اروپا و امریکا سهیم بود. عبدالبهاء نوه بزرگش شوقی ربانی ( ۱۸۹۷-۱۹۵۷) را به عنوان جانشین خود و ولی امرالله و مبین تعالیم بهاءالله منصوب گردانید و بدین ترتیب وحدت مومنان را تامین کرد.
[ویرایش] آثار مقدسه
آثار مقدسه (کتابهای آسمانی ) بهایی شامل همه نوشتههای بهاءالله و توضیح و تشریح آن توسط عبدالبهاء و شوقی ربانی است. آنچه از بهاءالله به جا مانده مشتمل بر بیش از ۱۰۰ مجلد است که بعضی از آن عبارت است از : کتاب اقدس مجموعه قوانین و احکام او، کتاب ایقان تشریح اصول اساسی ( اعتقادات بهایی ) درباره خدا و پیغمبران ، کلمات مکنونه مجموعهای از سخنانی که هدف از آن ملکوتی ساختن روح آدمی و تهذیب اخلاق اوست ، هفت وادی رسالهای عرفانی که در آن هفت مرحلهای را که روح انسان باید طی کند تا به مراد از هستی خود آگاهی یابد ، توضیح داده شدهاست ، رساله ابن ذئب آخرین اثر بزرگ او ، و تعداد زیادی آثار مرکب از دعا و مناجات و پند و اندرز و رسالههای تفسیری. بهاییان معتقدند که آثار بهاءالله ملهم است و مشتمل بر وحی الهی برای عصر حاضر است.
[ویرایش] تشکیلات اداری
جامعه بهایی مطابق با اصول کلی که بهاءالله اعلام کرده و از طریق تشکیلاتی که او به وجود آورده و عبدالبهاء درباره اش توضیح داده و آن را گستراندهاست ، اداره میشود. این اصول و تشکیلات ، نظم اداری بهایی را تشکیل میدهد که به اعتقاد بهاییان دستور العمل کلی نظم جهان در آیندهاست. اداره جامعه بهایی در سطح محلی و با انتخاب محفل روحانی محلی آغاز میشود. جریان انتخابات عاری از احزاب و نامزد شدن و فعالیتهای تبلیغاتی است. محفل روحانی محلی بر همه امور محلی جامعه بهایی نظارت دارد. هر سال نیز بهاییان نمایندگانی را برای شرکت در یک مجلس شور ملی برمی گزینند. نمایندگان آن انجمن محفل روحانی ملی را که نظارت به امور جامعه بهایی در هر کشور دارد، انتخاب میکنند. اعضای همه محافل روحانی ملی نیز هر چند سال یکبار در یک مجلس شور بین المللی جمع میشوند و عالی ترین مرجع اداری خود را که بیت العدل اعظم نام دارد ، انتخاب میکنند. مطابق آثار بهاءالله بیت العدل اعظم عالی ترین مرجع اداری و قانونگزاری و قضایی جامعه بهایی است. وظیفه اش اجرای احکام بهاءالله و وضع قوانینی است که در آثار مقدسه نیامدهاست. مقر بیت العدل اعظم در شهر حیفا در کشور اسرائیل در جوار مقبره باب و عبدالبهاء و در نزدیکی مقبره بهاءالله در بهجی نزدیک شهر عکاست.
[[منبع:
کتاب آیین جهانی ، صفحه ۲۴]]
