بهاءالله
از بهائیپدیا، دانشنامهی بهائی.
میرزا حسینعلی نوری (زاده:۱۸۱۷، درگذشت:۱۸۹۲) که او را بهاءالله میخوانند، شارع دیانت بهائی است. بهائیان معتقدند که بهاءالله، بنیانگذار دین بـهائی جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و محمد است و رسالتش برای ایجاد تمدّنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند است. بهائیان پیامبران را تجلی روح اعظم الهی بروی زمین میدانند.
او در تاریخ ۱۲ نوامبر ۱۸۱۷ مطابق ۲۱ آبان ۱۱۹۶ در طهران و در خانوادهای ثروتمند متولد گردید. پدرش میرزا بزرگ نوری از رجال دوره فتحعلی شاه و مردی ادیب و خطاط بود و در دربار شاه ایران منصبی عالی داشت.
وی از وزیر زادگان بود که پس از فوت پدر، مانند همیشه که وزارت به پسر پیشنهاد میشد به میرزا حسینعلی نیز مقام وزارت پیشنهاد گردید که میرزا حسینعلی نوری وزارت را رد کرد. با آغاز دعوت باب در سال ۱۸۴۴ (میلادی) معادل ۱۲۲۳ (شمسی) در سن ۲۷ سالگی به او پیوست اقدامات و فعالیتهای او در گسترش آئین بابی او را تبدیل به یکی از مهمترین پیروان باب نمود.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] اولین تبعید
بعد از تیرباران باب به دستور امیرکبیر و درسال ۱۸۵۱ (میلادی) میرزا حسینعلی که درآنوقت بین بابیان به جناب بها معروف بودهاست، به کربلا تبعید میشود.
امیرکبیر پیشنهاد میکند در حال حاضر که شاه عازم اصفهان است بهتر است که شما از پایتخت دور باشید. با اینکه این پیشنهاد مؤدبانه بود ولی درحقیقت یک دستور بود.[۱]
بهاءالله به کربلا میرود و درآنجا ساکن میشود و یکسال بعد به ایران باز میگردد. با وجود آنکه امیرکبیر ضربات شدیدی بر پیکر جنبش بابی میزند، ولی چون وطنخواه و اصلاحطلب و درست کار بودهاست در آثار بهاءالله از او به نیکی یاد میشود.
«با آنکه در آغاز پیدایش و ظهور امر مبارک، میرزا تقی خان ضربات سنگینی بر پیکر آن وارد ساخت ولی منصفانه باید قبول کرد که وی وزیری غیور، اصلاح طلب، درست کار و فعّال بود. آثار سازندهای که از او باقیمانده، پس از سالیان دراز نمایانگر نکات مثبتی است که از حکومت کوتاه مدت و پرماجرای این مرد معمائی حاصل گشتهاست. او با تأسیس مدرسه دارالفنون تحصیلات به سبک جدید را در ایران بنیان نهاد و معلّمین اروپائی از اطریش و فرانسه برای تدریس درآن مدرسه استخدام نمود. اولین قدم برای تأسیس مطبوعات به سبک غرب در ایران را او برداشت و مؤسسه چاپ را بکار انداخت.»[۲]
در زمان صدارت میرزا آقاخان نوری او از بهاالله دعوت به بازگشت به ایران میکند.
جناب بها به تازگی وارد تهران شده بود که طوفان تازهای دامنگیر جامعه بابی میشود. علت این گرفتاری «منسوبان بیاندیشه و عصبانی جامعهی بابی بودند» که بعد از اعدام باب قصد قصاص داشتند و سوءقصد به جان شاه کردند.
بلافاصله بعد از سوءقصد نافرجام و درهمان روزهای اول ۳۶ نفر بابی به گفته محمد جعفر خورموجی دستگیر میشوند. «تفحصی بسزا درکار هر یک بعمل آمده سه چهار نفر نوری چون کفر و ارتداد ایشان به ثبوت شرعی نرسیده به جان امان یافته محبوس شدند. بقیه را بین الناس تقسیم نمودند که عموم بندگان خدا از این فیض عظمی بی نصیب نباشند.»[۳]
با این ابتکار دولتیان و روحانیون دو هدف را تعقیب میکردند. یکی آلوده کردن دست همه گروههای اجتماعی به خون بابیان، و دوم در امان بودن از حمله احتمالی بابیان به عنوان قصاص از عاملین کشتار. از این نظر هر یک از بابیان را به گروهی که متعلق به آن بودهاند جهت اعدام میسپارند. برای نمونه «میرزا نبی دماوندی که مردی عالم بودهاست به دست معلمین دارالفنون، ملا شیخ علی که از روحانیون بودهاست به دست علما و طلاب، محمد تقی شیرازی که کارگری ساده بودهاست به دست عمله اصطبل و محمد علی نجف آبادی که یک سرباز بودهاست به دست خمپارهچیان میسپارند که هرطور میل دارند آنها را بکشند.» [۴]
حکم تقیه در آئین بابی ممنوع بودهاست و از اینرو هیچ کدام از بابیان حاضر به تقیّه و انکار اعتقادات خود نبودهاند در حالیکه با یک جمله تقیّه میتوانستهاند جان خودرا نجات بدهند. ولی آنها از جان خود گذشتند و اعتقادات خودرا مخفی نکردند و از حکم تقیّه که از ارکان عالم تشیع است، استفاده نکردند.
بعد از این واقعه، جامعه بابی تحت فشار قرار میگیرد و بابیان قتل عام میشوند. بهاءالله با وجود اینکه میتوانست خودرا حفظ کند و یا با وساطت شوهر خواهرش در سفارت روس پناه گیرد و یا از کشور خارج شود ولی خطر را به جان میخرد و خودرا تسلیم مأموران دولتی میکند. بهاءالله را به زندان سیاه چال طهران میبرند و مدت چندین ماه در غل و زنجیر نگه میدارند. سیاه چال در قدیم خزینه حمام بوده که به زندان تبدیل شده بود. بهاءالله چنین مینویسد: «اما سجن که محل مظلوم بود فی الحقیقه دخمه تنگ تاریک از آن افضل بود ... اما محل تاریک و معاشرت قریب صد و پنجاه نفس از سارقین اموال و قاتلین نفوس و قاطعین طرق بود.»[۵]
زندانبان هرروز نام یکی از زندانیان بابی را صدا میزد. این صدا ناقوس مرگ بود ولی آنکه صدایش زده بودند با سایر زندانیان بابی روبوسی میکرد و با روی باز آماده شهادت میشد و مرگ را با آغوش باز میپذیرفت. در بین همه زندانیان بابی نه کسی توبه میکند و نه کسی دوستی را متهم میکند. در چنین محیطی و در چنین حالتی دیانت بهائی متولد میشود. بهاءالله خود چنین میگوید:
«درشبی از شبها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمه علیا اصغا شد انا ننصرک بک و بقلمک.»[۶]
بهاءالله میگوید ندایی شنیدم که میگفت ما ترا و قلم ترا یاری خواهیم کرد. پیامی است آشکار نه پیام جنگ و خون ریزی است و نه پیام جبر و زور بلکه پیام قلم است و علم و خرد. درحقیقت از شمشیر و کشتار و جهاد خبری نیست. شمشیر نیست که مشکلات را حل میکند بلکه قلم و اندیشه راهکارهای عصر نوین هستند. این ادعائی بود کاملاً جدید در جامعه ایرانی که مردم یا به تکفیر روحانیون کشته میشدند و یا بدست حکام ظالم که طمع در مال آنها کرده بودند، از زندگی ساقط میشدند. با کلامی دیگر جان انسان به اندازه مزد گورکن ارزش نداشت. تفکری پا به عرصه وجود میگذارد که هرگونه اعمال زوری را نفی میکند و حل مشکلات را از راه گفتگو میخواهد و به کرامت انسانی ارج مینهد.
[ویرایش] آزادی بهاءالله از زندان
عباس نامی پیش خدمت سلیمان خان که بابیان را شناسائی و به مأمورین معرفی میکرده، منکر دیدن بهاءالله در جمع بابیان منزل سلیمان خان میشود و هم چنین میرزا آقاخان نوری که بجای امیرکبیر صدراعظم ایران شدهاست، خودرا مدیون بهاءالله میداند و برای آزادی او اقدام میکند.
میرزا آقاخان در دوران حاج میرزا آقاسی توقیف میشود، چوب کاری میگردد و محکوم به پرداخت وجهی میشود که امکان پرداخت آن را نداشته. بهاءالله به کمک او میآید و پول مورد لزوم را برای او تهیه میکند و همچنین در دورانی که در کاشان تبعید است و از نظر مالی در مضیقه است بهاءالله به کمک او میآید.[۷]
[ویرایش] آغاز تبعید
با وجود اثبات بیگناهی بهاءالله و اقداماتی که از طرف اقوام او و خصوصاً شوهرخواهر او مجید آهی منشی سفارت روسیه و میرزا آقاخان صدراعظم انجام میشود، بعد از ۴ ماه از زندان به دستور شاه مشروط براینکه ایران را ترک کند، آزاد میشود و به او یک ماه مهلت میدهند. سفیر روسیه پیشنهاد اقامت در روسیه را میدهد ولی او قبول نمیکند و در ماه اول سال ۱۸۵۳ (میلادی) به همراه فامیل و دو برادر به قصد عراق ایران را ترک میکند. در آن دوران عراق جزو متصرفات دولت عثمانی بودهاست.
در سال ۱۸۶۳ (میلادی) از همان شهر بهاءالله خود را موعود بیان اعلان کرد. بعد از حدود ۱۰ سال از بغداد به شهر استانبول تبعید گردید وی قبل از خروج از بغداد اعلان نمود که همان موعود و یا من یظهرهالله است که باب به او بشارت داده و پیروان خویش را به ایمان به او سفارش نموده بود.
بهاءالله پس از مدت چهار ماه اقامت در استانبول به شهر ادرنه تبعید گردید. وی در آنجا نامههایی به سران ممالک نوشت که میتوان از آن جمله نامهای به ناپلئون و پاپ و هم چنین ناصرالدین شاه پادشاه ایران اشاره نمود. و آنان را با تعالیم خویش آشنا نمود. در این دوران برادر او ادعای جانشینی باب را کرد. اکثریت بابیان به بهاء الله گرویده و از آن پس بهائی نامیده شدند بقیه به ازلی معروف شدند.
پس از ۵ سال اقامت درادرنه بهاءالله به زندان شهر عثمانی یعنی عکا واقع در اراضی فلسطین تبعید گردید و در قلعهای زندانی شد تا بالاخره این امکان را یافت که در خانهای به نام قصر بهجی اواخر عمر را به سر برد. عکّا در اراضی مقدّسه بود و بهاءالله به عنوان یک زندانی در سال ۱۸۶۸ (میلادی) وارد آن شهر شد.
[ویرایش] درگذشت
- نوشتار اصلی را بخوانید: هفتادم نوروز
وی درسن ۷۵ سالگی در سال ۱۸۹۲، ۷۰ روز پس از نوروز وفات نمود. آرامگاه او در شهر عکا به نام «روضه مبارکه» قبله بهائیان است. بنا به وصیت بهاءالله فرزند ارشدش عبدالبهاء جانشین او در دیانت بهائی شد.
[ویرایش] یکصدمین سال درگذشت
- نوشتار اصلی را بخوانید: سال مقدس
مراسم یکصدمین سال درگذشت او در سال ۱۹۹۲ (میلادی) که در دیانت بهائی با نام سال مقدس شناخته شدهاست، با حضور بیش از ۳ هزار نفر از بیش از ۲۰۰ کشور جهان برگزار گردید.
[ویرایش] آثار
- نوشتار اصلی را بخوانید: آثار بهاءالله
- کتاب اقدس، امالکتاب دیانت بهایی که شامل احکام و تعالیم اصلی دیانت بهائی است.
- کتاب ایقان که در پاسخ به سوالات فردی در مورد ظهور قائم و شبهات قرآن میباشد.
- کلمات مکنونه عربی و کلمات مکنونه فارسی، که روش و نحوه زندگی برای افراد بشر در آن ذکر گردیدهاست از اصلی ترین آثار بهاءالله میباشد.
- لوح خطاب به شیخ محمد تقی مجتهد اصفهانی
- مجموعه الواح مبارکه عندلیب
- الواح سلاطین
- المجموع الاول من رسائل الشیخ البابی بهاءالله
- رساله تسبیح و تهلیل
- دریای دانش
- نداء رب الجنود
- لوح اقتدارات
- لوح اشراقات
- نفحات الرحمن
- هفت وادی
- چهار وادی
- جواهر الاسرار
[ویرایش] پانویس
- ↑ بهاءالله شمس حقیقت، ح.م. بالیوزی، ترجمه از انگلیسی، مینو ثابت . م George Roland Publisher ۱۹۸۰، ص ۸۷.
- ↑ بهاءالله شمس حقیقت ...یاد شده، ص ۹۶- ۹۵
- ↑ حقایق الاخبارناصری، محمد جعفرخورموجی نشر نی ۱۳۶۳، ص ۱۱۶
- ↑ حقایق الاخبارناصری ... یاد شده، ص ۱۱۶
- ↑ بهاءالله در لوح شیخ ... یاد شده، ص ۱۵
- ↑ بهاءالله در لوح شیخ ... یاد شده، ص ۱۵
- ↑ بهاءالله و شمس حقیقت ... یاد شده، ص ۱۲۹
[ویرایش] منابع
- براون، ادوارد. ترسیمی از واقعهی باب به روایت یک مسافر. انگلستان: دانشگاه کمبریج، ۱۸۹۱.
- تاریخ نبیل زرندی
- قرن بدیع
- دانشنامه ایرانیکا
[ویرایش] پیوند به بیرون
- The Life of Bahá'u'lláh - سایت مصور زندگانی بهاءالله
- مختصری از حیات حضرت بهاءالله
- بررسی مختصری از تاریخ پیدایش آئین بابی و بهائی
- تاریخ حیات موسس آئین بهائی
