دیانت مسیحی و دیانت بهائی - قسمت پنجم

از بهائی‌پدیا، دانشنامه‌ی بهائی.

دیانت مسیحی و دیانت بهائی[۱]

فهرست مندرجات

[ویرایش] انجام نبوات انبیاء قبل

قبل از آنكه برسی ديگر نبوات در ارتباط با ظهور ثانى حضرت مسيح را آغاز نمائیم به باب ٢٤ انجيل متى باز ميگرديم و به چند نكته ظريف كه در این سفر جلیل ثبت شده ميپردازيم حضرت مسيح ظهور ثانى خود را به ايام نوح تشبه ميفرمايند:-

  • " ليكن چنانكه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود. زيرا همچنانكه در ايام قبل از طوفان ميخوردند و ميآشاميدند و نكاه ميكردند و منكوحه ميشدند تا روزيكه نوح داخل كشتى گشت . و نفهميدند تا طوفان آمده همه را ببرد همچنين ظهور پسر انسان نيز خواهد بود."[۲]

حال با كمى توجه به تاريخ ايام نوح كاملا متوجه ميشويم كه حضرت مسيح با چنين بیان دقيق و زيبائى چگونه سعى به هدايت مومنين خود دارند كه فرصت و موقعيت ايمان را از دست ندهند. نوح چند هزار سال قبل از میلاد ظاهر شد سالها سعى كرد تا خلق كور ونادان را هدايت فرمايند و چون تلاشش جهت هدايت خلق بى ثمر ماند بامر الهى به ساختن كشتى مشغول وبه مردم اطلاع دادند كه به زودى طوفان همه غير مؤمنين را از بين خواهد برد ولى مردم او را مسخره نمودند و بزندگى معمولى خود ادامه دادند تا میقات تمام ، ساختن كشتى کامل وطوفان همه را ببرد. حضرت مسيح نأكيد ميفرمايند كه " ليكن چنانكه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود" و اين مخالف انتظارات اكثر مسيحيان است كه فكر ميكنند قبل از ظهور بايد عالم نابود شود وآن حضرت بر روى ابر با قدرت ظاهر شود و سلطنت هزار ساله خود را برقرار نماید. حضرت مسيح با چنين مثالى واضح فرموده اند كه سالها بعد از ظهور به مردم وقت داده خواهد شد تا موفق به ايمان شوند ولى اكثر مردم موفق به شناختن مظهر ظهور نخواهند شد لهذا نابود خواهند شد.

بهاءالله بيان حضرت مسيح را تائيد و برای ایمان خلق میقاتی تعین نموده اند.

  • " انّا قد جعلنا ميقاتاً لکم فاذا تمّت الميقات و ما اقبلتم الی اللّه ليأخذنّکم عن کلّ الجهات و يرسل عليکم نفحات العذاب عن کلّ الاشطار و کان عذاب ربّک لشديد ..... "[۳]


در همان باب ٢٤ انجيل متى حضرت مسيح نحوء ظهور مجدد خود را به نحوء كار يك دزد تشبه ميكنند. يك دزد روى وقت دزدى و آرام وبى سروصدا بودن عمليات دزدي بسيار حساب ميكند تا بدون اينكه صاحب خانه را بيدار كند دزدى خود را انجام دهد. اين تشبه نشان ميدهد كه انتظارت مسحيان مبنى بر اينكه قبل از ظهور مجدد آن حضرت بظاهر ظاهر ستارگان با صداى عظيم فروميريزند و آن حضرت بر روى ابر همراه با فرشتگان ظاهر شوند و همه قبائل ظهور آن حضرت را ملاحظه ميكنند خلاف معانی واقعی آیات است. بلكه همانند دوهزار سال قبل ظهور به نحوى واقع ميشود كه فقط افراد بيدار دل قادر به درك و فهم و شناختن او خواهند شد:-

  • " ليكن اينرا بدانيد كه اگر صاحب خانه ميدانست درچه پاس از شب دزد ميايد بيدار ميماند و نمى گذاشت كه بخانه اش نقب زند. لهذا شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتى كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد. " [۴]

همچنین پولس در رساله خود مينوسد:- " زيرا خود شما بتحقيق آ گاهيد كه روز خداوند چون دزد در شب ميآيد. "[۵]


[ویرایش] باید ظهور مدعی همراه با تکمیل نبوات قبل باشد

گفتیم که از ديگرعلائم حقانيت مدعى چنين مقام عظيم آنكه نبوات كتب اديان قبل از او در باره او صادق باشد و همچنين پيشگويهاى او در باره آيند صحيح و انجام شود در قسمت قبل به نبوات دانیال نبی در باره تاریخ ظهور اول و دوم حضرت مسيح اشاره نمودیم و آنرا با دو دیانت مسیحی و بهائی منطبق یافتیم. با ظهور اول تمام نبوات در باره موعود قوم یهود کامل شد ، وعده به ظهور او در کتب انبیاء بنی اسرائیل آمده و آن حضرت در باب ٥ انجيل يوحنا خطاب به یهودیان بآن اشاره نمودند.

  • آیه ٤٥ زيرا ا گر موسى را تصديق ميكرديد مرا نيز تصديق ميكرديد چونكه او در باره من نوشته است.
  • آیه ٤٦ اما چون نوشته هاى او را تصديق نميكنيد پس چگونه سخنهاى مرا قبول خواهيد كرد.

مطالعه كتاب عهد جديد نشان ميدهد كه بارها آن حضرت امر به انجام كارى دادند تا نبوات قبل انجام شود.

اما بازگشت حضرت مسيح در جلال پدر ظهور عظيمی است که تمام کتب انبیاء خبر آنرا از قبل بیان نموده اند لهذا نبوات در باره اين ظهور عظيم در مقايسه با ظهور اول واضح تر و دقيق تر است . در ابتدای اين بحث ، معنى علاماتى كه درارتباط با این ظهور مطرح شده مورد برسى قرار گرفت و توضيحات لازم جهت شناخت موعود از نبى كاذب و مسيح دروغين [۶] داده شد. حال به ديگر نبوات موجود در كتاب عهد قديم و جديد اشاره مينمايم.


[ویرایش] نام موعود در زمان ظهور

بازگرديم به آيات اول باب ٢٤ انجیل متی حواريون از ظهور ثانی سئوال كردند و حضرت مسيح به آنها شديداً انذار دادند كه:-

  • آیه ٢٣ آنگاه اگر كسى بشما گويد اينك مسيح در اينجا يا در آنجا است باور نكنيد.

باید به نکات مندرج در آیات دقت نمود ، چگونه است که بارها وعده بازگشت داده میشود كه حضرتش بر روى ابر همراه با فرشتگان ظاهرميشوند و همه قبائل ظهور آن حضرت را ملاحظه میكنند و از طرفى ديگر فرموده اند كه ظهورشان مانند ايام نوح است كه مردم بزندگى عادى مشغولند و ظهور رادرك نمی نمایند ويا ظهور خود را به آمدن دزد تشبه نموده . از يك طرف وعده داده كه باز ميگردد واز طرفى ديگر فرموده " اگر كسى بشما گويداينك مسيح در اينجا يا در آنجا است باور نكنيد." اگر آن حضرت براى حمايت وحفظ مؤمنين از دست افراد شياد ودروغگو چنین انذاری میدهند مسلم راههاى ديگرى وجود دارد كه موعود واقعى را شناخت كه ما قبلا موارد مختلفه از آنرا مورد برسى قرار داديم و اينك ميخواهيم در مورد مقامى كه موعود ادعا ميكند و خود را به آن معرفى ميكنند مطالبى بنويسيم .
اين كاملا واضح است كه حضرت مسيح در ظهور دوم ، خود را به عنوان مسيح معرفى نميكند همانطود که ایلیا نبی در بازگشت بنام یحیی تعمید دهنده خود را معرفی کرد بازگشت مسیح هم بنام دیگری خواهد بود زيرا امكان ندارد كه آن حضرت مجددا بنام مسيح ظاهر شوند و به اين شكل انذار دهد و مانع ایمان پیروان خود شوند و به این صراحت بگوید " اگر كسى بشما گويد اينك مسيح در اينجا يا در آنجا است باور نكنيد. " این را واضح نموده زیرا ظهور ثانی به همان نام نمیباشد پس بايد جستجو كنيم تا بدانيم موعود ادعاى چه مقامى خواهد كرد و يا به چه نام خود را معروف خواهد نمود. ولى ابتدا بايد مطمئن شويم كه برداشت ما درست است.
مكاشفات يوحنا كار ما را راحت نموده و با صراحت مينوسد كه آمدن آن حضرت همراه با نام جديد است.
در باب سوم مكاشفات ، ظهور ثانی خود را به آمدن دزد تشبه ميكنند و ميفرمايند كه بزودى ميايم و " هركه غالب آيد ..... نام جديد خود را بر وى خواهم نوشت " :-

  • آیه ٣ پس بياد آور چگونه یافته و شنیده و حفظ کن و توبه نما زیرا هرگاه بیدار نباشى مانند دزد بر تو خواهم آمد و از ساعت آمدن من بر تو مطلع نخواهى شد.
  • آیه ١١ بزودى ميآيم پس آنچه دارى حفظ كن مبادا كسى تاج ترا بگيرد.
  • آیه ١٢ هركه غالب آيد او را در هيكل خداى خود ستونى خواهم ساخت و ديگر هرگز بيرون نخواهد رفت و نام خداى خود را و نام شهر خداى خود بعنى اورشليم جديد را كه از آسمان از جانب خداى من نازل ميشود و نام جديد خود را بر وى خواهم نوشت.
  • آیه ٢٠ اينك بردر ايستاده ميگويم اگر كسى آواز مرا بشنود و در را باز كند بنزد او در خواهم آمد و با وى شام خواهم خورد و او نيز با من.

- از اين واضحتر نمى توان نبوتى يافت " هر كه غالب آيد ....... نام جديد خود را بر وى خواهم نوشت" و " اگر كسى آواز مرا بشنود .......... با وى شام خواهم خورد "


در باب دوم مكاشفات يوحنا مينويسد اين نام جديد را هيچكس نمشناسد مگر كسى كه او را يافته باشد كه باز دليل بر آن است كه در ظهورثانى نيز به تدريج مردم مؤمن ميشوند و نام جديد را ميشناسند.

  • آیه ١٧ آنكه گوش دارد بشنود كه روح بكليساهاچه ميگويد و آنكه غالب آيد از من مخفى بوى خواهم داد و سنگى سفيد باو خواهم بخشيد كه برسنگ اسمى جديد مرقوم است كه احدى آنرا نميداند جز آنكه آنر يافته باشد.

براى اينكه بتوان اين نام جديد را بيابيم و مطلب را درست درك كنيم بهترين راه دقت در ظهور اول آن حضرت ميباشد.


[ویرایش] نام " مسیح " برای موعود یهود

برسى كتاب عهد قديم نشان ميدهد كه در هيچكدام از آيات اسم مخصوصى چه براى ظهور اول وچه براى ظهور ثانى بيان نشده بلكه نبوات بشكلى بيان شده كه براي قلوب پاك قابل درك باشد.
يهوديان انتظار داشتند كه موعودشان در جلال يك پادشاه با قدرت و عظمت ظاهر شود و مسيحيان منتظر بازگشت حضرت مسيح در جلال پدر هستند هر دوى اين انتظارات بر مبناى نبوات كتاب مقدس است و در هر دو ظهورنه به ظاهر بلكه درعوالم الهى مطابق نبوات انجام شده اما مورد قبول مردم قرار نگرفت زيرا انتظارات مردم آن بود كه وقايع بظاهر انجام شود.

مطالعه چهار انجيل متى ، مرقس ، لوقا و يوحنا نشان ميدهد كه حضرت مسيح در مذاكرات خود با مردم هميشه خود را پسر خدا يا پسر انسان معرفى ميكرد كه قوم يهود به هردو عنوان عادت داشتند و نسبت به آن اعتراضى نميكردند زيرا يهوديان خود را قوم منتخب خداوند ميدانند و هر فرد يهودى ميتواند براحتى خود را فرزند خدا معرفى نمايد

  • " و بفرعون بگو خداوندچنين ميگويد اسرائيل پسر من و نخست زاده منست. " [۷]

و همچنين انبياى بنى اسرائيل بكرات عنوان پسر انسان را براى خود استفاده نموده اند.

اما قوم يهود آمادگى آنرا نداشتند كه مقام واقعى عیسی را قبول كنند لهذا آن حضرت مطلب را با حكمت بشكلى بيان ميكردند تا بتدريج مردم آماده قبول حقيقت شوند. در انجيل متى باب ١٦ مذکور که روزى آن حضرت با حواريون خود در خلوت سخن ميفرمودند ، موضوع ادعاى عظیم " مسحيت " آن حضرت مطرح آنرا تائید و تاكيد كردند كه بكسى نگويند كه آن حضرت " مسيح " است:-

  • آیه ١٣ و هنگاميكه عيسى بنواحى قيصريه فيليپس آمد از شاگردان خود پرسيده گفت مردم مرا كه پسر انسانم چه شخص ميگويند.
  • آیه ١٤ گفتند بعضى يحيى تعميد دهنده و بعضى الياس و بعضى ارمياء يا يكى از انبياء.
  • آیه ١٥ ايشان را گفت شما مرا كه ميدانيد.
  • آیه ١٦ شمعون پطرس در جواب گفت كه توئی مسيح پسر خداى زنده.
  • آیه ١٧ عيسى درجواب وى گفت خوشا بحال تو اى شمعون بن يونا زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده بلكه پدر من كه در آسمانست.
  • آیه ٢٠ آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود كه بهيچ كس نگويند كه او مسيح است.

درآيات فوق نكات مهمى موجود اول آنكه نه تنها مردم عادى بلكه مؤمنين اوليه هم واقف به مقام و ادعاى عظيم آن حضرت نبودند. درك اين مقام بوسيله پطرس بواسطه فضل الهى بود و نه استعداد و امكانات و معلومات او. و چون قوم يهود آمادگى آنرا نداشتند كه چنين ادعاى عظميى را قبول كنند " شاگردان خود را قدغن فرمود كه بهيچ كس نگويند كه او مسيح است " و در چند آیه بعد در همين فصل به عالميان مژده دادند كه " پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش "

  • آیه ٢٧ زيرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش به اتفاق ملائكه خود و آنوقت هر كسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد.

حال بايد ديد كه عنوان مسيح چه معنائى دارد و چرا مردم آماده قبول آن نبودند در كتب لغت چنين آمده " مسيح يعنى مسح شده در مراسم مذهبى "
پادشاهان اسرائيل قبل از جلوس به تخت پادشاهى ميبايست در مراسم مذهبى بوسيله يكى از انبياء با روغن مخصوص مسح شوند تا آن پادشاه بتواند ازحمايت روحانى آن نبى برخوردار شود . بدون اين مراسم پادشاه متبرك نبوده و مردم سلطنت او را قبول نميكرند. از آنجائى كه قوم يهود قرنها قبل از ظهور حضرت مسيح پادشاه مستقل خود را نداشتند و مملكت آنها در تصرف بيگانگان بود لهذا برمبناى نبوات انبياء منتظر موعود خود بودند كه در جلال يك پادشاه با قدرت وعظمت ظاهر شود و مملكت آنها را آزاد و عدالت را براى ابد برقرار نمايد وچنين موعودى كه در جلال پادشاه ظاهر ميشود بايد بوسيله خداوند مسح شده باشد و از حمایت کامل الهی برخوردار باشد. عیسی مسيح موعوشان بود ظاهرشد ولى نه بآن شكل كه انتظارش را داشتند. اگر به آن شكل ظاهر ميشود مسلم همگان ايمان مياورند وكسى قادر نبود كه آن حضرت را رد كند و مسلم عنوان مسيح خداوند را براحتى قبول ميكردند اما اینچنین نشد وبه همين دليل وبه همين علت اگر در سنه ١٢٦٠ هجری قمری مطابق با سنه ١٨٤٤ ميلادى مؤسسین دیانت بهائی بظاهر بر روى ابر با جلال پدر و سلطنت ابدی همراه با ملائکه و د يگر انتظارت مسيحيان و مسلمانان ظاهر ميشود مسلم همگان درك كرده و قبول ميكردند و جائی برای شک و تردید و مخالفت و کشتار باقی نمیماند.

[ویرایش] نام " بهاءالله " برای ظهور ثانی مسيح

حضرت مسيح وعده دادند كه " پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش " " جلال پدر" و يا " جلال خدا " عنوان مورد ادعاى موعود است اين نام جديدى است كه حضرت مسيح در ظهور ثانى خود بآن شناخته ميشوند. حال برسى كنيم كه اين عنوان چه معنائى دارد و چگونه در نبوات بآن اشاره شده .
داستان مذاكره خداوند با حضرت موسى در كتاب مقدس سفر خروج باب ٣٣ آيات ١٨ به بعد ذكر شده كه به بهترين شكل معنى " جلال خدا " را توصيف و تشريح ميكند. در اين مذاكره حضرت موسى از خدا تقاضا ميكند كه باو اجازه داده شود كه جلال خداوند راببيند، در جواب خداوند ميفرمايند تو انسان هستى و نميتوانى " روى مرا " یا صورت مرا ببينى .

  • آیه ١٨ (موسى) عرض كرد مستدعى آنكه جلال خود را بمن بنمائى.
  • آیه ١٩ (خداوند) گفت من تمامى احسان خود را پيش روى تو ميگذرانم و نام يهوه را پيش روى تو ندا ميكنم و رأفت ميكنم بر هر كه رؤف هستم و رحمت خواهم كرد بر هركه رحيم هستم.
  • آیه ٢٠ و گفت روى مرا نميتوانى ديد زيرا انسان نميتواند مرا به بيند و زنده بماند.
  • آیه ٢١ و خداوند گفت اينك مقامى نزد من است پس بر صخره بايست.
  • آیه ٢٢ و واقع ميشود كه چون جلال من ميگذرد ترا در شكاف صخره ميگذارم و ترا بدست خود خواهم پوشانيد تا عبور كنم.
  • آیه ٢٣ پس دست خود را برداشته تا قفاى مرا ببينى اما روى من ديده نمی شود.

هر چند که اعتقاد کامل بین پیروان تمام ادیان وجود دارد که خداوند جسم نیست که قفا یا روی داشته باشد و این مذاکره دارای معانی روحانی است ولی بما کمک میکند تا معنی جلال خدا را بهتر درک کنیم.
جلال خدا همان صورت خدا است ، صورت خدا همانا هويت خداست ، شناخت زيبائى و شكوه و قدرت و عظمت و بلاخره کلیه صفات الهی است. موقعى كه حضرت مسيح ميفرمايند كه " پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش " بدان معنى است كه با قدرت وشكوه كامل خداوندى باز ميگردد. همانطور كه ظهور اولشان در جلال پسر بود ظهور ثانى در جلال پدر است. هر چند که خداوند به موسی میفرماید که " روى مرا نميتوانى ديد زيرا انسان نميتواند مرا به بيند " ولی انبیاء بنی اسرائیل وعده دادند که در زمان آخر تمام بشر جلال خداوند را خواهند دید. از جمله اشعياء نبى كه يكى از بزرگترين انبياء بنى اسرائيل است و نبوات زيادى براى ظهور اول ودوم حضرت مسيح دارد در باب ٤٠ كتاب خود به بنی اسرائیل مژده ميدهد كه گناهان اورشليم بخشيده خواهد شد و درآن زمان جلال خداوند مكشوف شده و تمامى بشر جلال خداوند را خواهند ديد.

  • " تسلى دهيد قوم مرا تسلى دهيد ، خداى شما ميگويد. سخنان دلآويز باورشليم گويد و او را ندا كنيد كه اجتهاد او تمام شده وگناه وى آمرزيده گرديده و از دست خداوند براى تمامى گناهانش دو چندان يافته است. ........ و جلال خداوند مكشوف گشته تمامى بشر آنرا با هم خواهند ديد زيرا كه دهان خداوند اينرا گفته است. ........ اينك خداوند يهوه با قوت مييآيد. "[۸]


مقايسه اين آيات با تقاضاى حضرت موسى از خداوند عظمت این ظهور را نشان ميدهد ، ظهورى كه تاريخ بشريت مثل آنرا نديده. در حالى كه حضرت موسى اجازه نیافت جلال خداوند را ببيند ولى در زمان ظهور ثانى همه بشر موفق به ديدن مظهرظهورى خواهند شد كه با شكوه وجلال و عظمت خداونى ظاهرخواهد شد. اشعياء نبى در باب ٦٢ كتاب خود اين مژده را همراه با تأکید بنام جديدى كه خداوند تعين ميكند تكرار مينمايد.

  • " بخاطر صهيون سكوت نخواهم كرد و بخاطر اورشليم خاموش نخواهم شد تا عدالتش مثل نور طلوع كند و نجاتش مثل چراغيكه افروخته باشد. و امتها عدالت ترا و جميع پادشاهان جلال ترا مشاهده خواهند نمود و تو باسم جديديكه دهان خداوند آنرا قرار ميدهد مسمى خواهى شد. "[۹]

ملاكى نبى براى ظهور اول نبوت نمود كه ايلياى نبى بايد قبلا ظاهر شود و راه را براى ظهور موعود هموار كند. اين نبوت بوسيله حضرت مسيح تائيد و تأکید شد که يحيى تعميد دهند همان بازگشت ايلياى نبى است.
همين نبى براى ظهورثانی ، آمدن ناگهانى خود خداوند یا رسولی در جلال خداوند را نبوت ميكند و همچنين خبر ميدهد كه قبل از ظهور خدا رسول او براى آماده كردن راه ميآيد. جالب اينجاست كه برای آماده كردن راه در ظهور اول ذكر از نبى ميكند حال آنكه عظمت ظهور ثانى بقدرى زياد است كه براى آماده كردن راه ذكر رسول مينمايد كه مقامش به مراتب بالا تر از نبى است.

  • " اينك من رسول خود را خواهم فرستاد و او طريق را پيش روی من مهيا خواهد ساخت و خداونديكه شما طالب او ميباشيد ناگهان بهيكل خود خواهد آمد يعنى آن رسول عهديكه شما از او مسرور ميباشيد هان او ميآيد. قول يهوه صابوت اين است. "[۱۰]

مكاشفات يوحنا نيز درارتباط با ظهور ثانى حضرت مسيح و نزول اورشليم جديد مژده به ظهور خدا و جلال او در بين مردم ميدهد و در باب ٢١ واضحا سكونت خدا را در ميان آدميان نبوت نموده و تأكيد ميكند كه شهر مقدس اورشليم دارای جلال خدا است و در آيه ٢٣ تاكيد مينمايد كه اين جلال خداوند است كه شهر اورشليم جديد را روشن مينمايد.

  • آیه ١ وديدم آسمان جديد و زمين جديد چون كه آسمان اول و زمين اول در گذشت و دريا ديگر نميباشد.
  • آیه ٢ و شهر مقدس اورشليم جديد را ديدم كه از جانب خدا از آسمان نازل ميشود حاضر شده چون عروسى كه براى شوهر خود آراسته است.
  • آیه ٣ و آوازى بلند از آسمان شنيدم كه ميگفت اينك خيمه خدا با آدميان است و با ايشان ساكن خواهد بود و ايشان قومهاى او خواهند بود و خود خدا با ايشان خداى ايشان خواهد بود.
  • آیه ٤ و خدا هر اشكى از چشمان ايشان پاك خواهد كرد و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد ديگر رو نخواهد نمود زيرا كه چيزهاى اول درگذشت.
  • آیه ٥ و آن تخت نشين گفت الحال همه چيز را نو ميسازم و گفت بنويس زيرا كه اين كلام امين و راست است.
  • آیه ١٠ آنگاه مرا در روح بكوهى بزرگ بلند برد و شهر مقدس اورشليم را بمن نمود كه از آسمان از جانب خدا نازل ميشود.
  • آیه ١١ و جلال خدا را دارد و نورش مانند جواهرگرانبها چون پشم بلورين
  • آیه ٢٣ و شهر احتياج ندارد كه آفتاب يا ماه آنرا روشنائى دهد زيرا كه جلال خدا آنرا منور ميسازد و چراغش بره است.

نبوات فوق اين اطميان را بوجود آورده كه بازگشت حضرت مسيح بنام مسيح نخواهد بود بلكه ظهور عظيم آن حضرت در جلال و شكوه پدر خواهد بود ، ظهور هويت و زيبائى خداوند خواهد بود و عنوان جلال خدا زيباتر ومناسب ترين نام براى آن حضرت است و پيروان او هم بنام جديد و به دنبال همان نام مؤسس امر جديد خواهد بود.
مؤسس دیانت بهائی ادعا نمود كه ظهورش همان ظهور أب آسمانى است كه در تمام كتب آسمانى بآن وعده داده شده كه بر مبناى اعتقادات مسيحيان بازگشت حضرت مسيح در جلال پدر است . نام مباركى كه براى خود منظور فرمود بزبان عربى " بهاءالله " است كه همان شكوه و جلال خداوند است.
(توضیح:- هستند گروهی از مفسرسین که نبوات فوق و دیگر نبوات که جهت اختصار در این مقاله ذکر نشد را به شکلی تفسیر میکنند که بازگشت حضرت مسیح در جلال پدر بمعنی ظاهر شدن خود خداوند است ولی بهائیان عقیده دارند که هر چند این نبوات دلیل بر ظهور عظیم و کلی الهی است ولی بدان معنی نیست که ذات الهی در جسم انسانی ظاهر شود. بهائیان معتقدند که در تمام ادوار انبیاء و رسولان با صفات الهی در بین خلق ظاهر میشوند ولی این ظهور صفات الهی را بطور کامل از عالم حق اخذ و در عالم خلق ظاهر نموده و نام بهاءالله یا جلال خدا و یا عنوان أب سماوی ضمن تأکید بر عظمت ظهور بهچ عنوان به معنی ظاهر شدن خود خداوند نیست. )

همانطور كه حضرت مسيح مطابق با نبوات كتب آسمانى در اسرائيل و در ميان قوم يهود ظاهر و بوسيله رهبران مذهى آن قوم رد شد و مؤمنين اوليه آن آئين ربانى با مشكلات فراوان مواجه و قوم يهود با تمام قدرت سعى به نابودى امر جديد كردند ولى بخاطر الهى بودن اساس آن آئين كارى از پيش نبردند و آن امر پا برجا و در تمام عالم گسترش يافت، امر بهائى نيز بنا به نبوات كتب آسمانى در ايران و در ميان مردمانی بسيار متعصب ظاهر شد و بلافاصله علما و بتحریک آنها مردم و حكومت ظالم بر عليه آئين جديد چنان قيام كردند و بشأنى اعتراض نمودند كه تاريخ بشريت شاهد چنين ظلمى نبوده. هدف علماى ظالم نابودى كامل آئين جديد و تمام پيروان آن بود در مدت كوتاهى بيش از بیست هزار نفر از مؤمنين آئين نو پا را به ميدان شهادت فرستادند و تمام سعی خود را نمودند كه هيچ اثرى از آنها باقى نمانده.
خود مؤسس اين آئين نازنين بشكل معجز آسائى از زندان سیاهچال طهران آزاد و بحكم دولت قاجار مجبور به ترک ایران و تبعید از وطن شد و به بغداد آن زمان كه تحت سلطه دولت عثمانى بود رفت. بر خلاف تصور علما و حكومت ايران آئين بهائى محو و نابود نشد بلكه در بغداد بسرعت رشد نمود و شهرت آن مايه نگرانى دو سلطان جبار ايران و عثمانى شد. آنها براى بفراموشى سپردن اين دين جديد تمام سعى خود را كردند و آن حضرت را مجبور به ترك بغداد و روانه ادرنه نمودند و بلاخره بعنوان يك زندانى مبغوض به بدترين زندان در بدترين منطقه از امپراطورى عثمانى كه شهرعكا بود فرستادند و تمام سعى خود را نمودند كه رابطه آن حضرت را با مؤمنش قطع گردد ولى چگون ميتوانند شعله اى كه به اراده حق ظاهر شده خاموش نمايند.
تاريخ بشريت نشان داده كه تلاش فرعون امپراطور مصر نتوانست امر حضرت موسى را خاموش كند، تلاش علماى قوم يهود با حمايت حكام رومى نتوانست امر مقدس حضرت مسيح را نابود نمايد. حال که بشر شاهد عظيمترين ظهور الهى است چگونه ميتوانند آن را نابود كنند؟
اين امر عظيم در اين مدت كوتا ه در سرتاسر جهان منتشر شده و از تمام نژادها و اقوام و اديان به نداى منجى امم لبك گفته اند و روز به روز بر پیشرفت آن افزوده میشود این واضح است که مخالفین قادر به خاموش نمودن این شعله الهی نیست.
عجيب آنكه در ظهور اول حضرت مسيح، مخالفين ايراد گرفتند كه آن حضرت با اطلاع به نبوات كتب مقدس سعى به انجام آن دارد حال آنكه در ظهور دوم انجام تمام نبوات بوسيله حكومات و نيروهاى جبار وبى خبر از عوالم روحانى انجام ميشود مثلا بازگشت قوم يهود به اورشليم پس از صدور فرمان بوسيله سلطان عثمانى[۱۱] که خود دشمن ائین جدید بود ميسر شد ، تبعيد حضرت بهاءالله به خواست و دستور دو سلطان ايران و عثمانى از ايران تا ورود آن حضرت به اماكن مقدسه و بصورت يك زندانى و بلاجبار انجام شد كه خود بخود تمام نبوات موجود در كتب مقدسه در مورد اين امر عظيم را تكميل نمود. حال بد نيست تعدادى از اين نبوات را در ارتباط با اين اماكن برسى كنيم.

[ویرایش] نبوات در ارتباط با اماكن مقدس بهائی

[ویرایش] دنباله مقاله

دیانت مسیحی و دیانت بهائی – قسمت ششم



[ویرایش] منابع

  1. دیانت مسیحی و دیانت بهائی - فهرست و منابع
  2. آیات ٣٧، ٣٨ ، ٣٩ باب ٢٤ انجيل متى
  3. منتخباتی از آثار حضرت بهآءاللّه شماره ١٠٨
  4. آیات ٤٣ و ٤٤ باب ٢٤ انجيل متى
  5. رساله اول پولس رسول بتسالونيكيان باب ٥ آيه ٢
  6. دیانت مسیحی و دیانت بهائی – قسمت دوم
  7. سفر خروج باب چهارم آيه٢٢
  8. كتاب اشعياء نبى باب ٤٠ آیات یک تا ده
  9. كتاب اشعياء نبى باب ٦٢ آیات یک و دو
  10. ملاكى نبى باب سوم آیه یک
  11. دیانت مسیحی و دیانت بهائی – قسمت چهارم