دین زرتشتی
از بهائیپدیا، دانشنامهی بهائی.
مزدیسنا نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، زرتشت اسپنتمان است. مزدَیَسنا صفت است و بمعنای پرستندهی مزدا است. مزدا هم همان خدای یگانهاست. مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستندهی دیو یا دَئِوُ میباشد و ضدِ آن واژهی وی-دَئِوُ یا ضدِ دیو است. مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۴۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایهگذاری شد.
زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش چندخداباور آریائیان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی ، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمدهاست.[۱]
عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانه اتد و از یکتاپرستی سرچشمه میگیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا انجام شده و مزدیسنا با زوانیان یکی پنداشته شدهاند.
کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخشهای گوناگون این کتاب بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنان خود شخص زرتشت بودهاست.
خدای نیکسرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا (سرور دانا) نام دارد و پرستیده میشود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریبا همهی چیزهای خوب به وی منتصب شدهاست. تنها نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهی بدیها اهریمن نام دارد که وی نیز در سیطرهی قدرتِ اهورا مزدا است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان است.[۲] زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست میدانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها مینامند نه یک خدا.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] جمعیت زرتشتیان
در مجموع جمعیت زرتشتیان در جهان در سال ۱۹۹۶ کمتر از ۲۰۰۰۰۰ بودهاست.[نیاز به ذکر منبع] بزرگترین جمعیتهای زرتشتی در ایران و هند میباشد. زرتشتیان هند که بعد از حمله اعراب، از ایران به هند کوج کردند در هند به اسم پارسیان شناخته میشوند. زرتشتیان ایران هم بیشتر در حوالی شهرهای تهران، یزد و کرمان و تعدادِ کمی نیز در اصفهان و اهواز ساکن هستند.
[ویرایش] وضعیت زرتشتیان در دوران پیش و پس از اسلام
وضعیتِ زرتشتیان تا پیش از زمان اشکانیان به درستی معلوم نیست و منابع از میان رفتهاند. اما آنچه همه اتفاق نظر دارند اینست که فراوانیِ جمعیت زرتشتیان در زمان ساسانیان در بالاترین مقدار خود بودهاست. در زمان ساسانیان مردم به دو دسته تقسیم میشدند طبقه مردم معمولی (واستریوشان) و بزرگان. یکی از افراد طبقه بزرگان، موبدان زرتشتی بودند. پس از شکستِ این سلسله، میزان زرتشتیان رو به کاهش نهاد و آنها به دینهای دیگر و به ویژه اسلام گرویدند. تعداد زیادی از آنها در هجومِ مغولان و دیگر مهاجمان به ایران از میان رفتند و این در حالی بود که بتدریج از سویِ دیگرکیشان نیز در تنگنا قرار میگرفتند. در زمان صفویان نیز شمار زیادی از آنان یا به پذیرشِ دین اسلام وادار شدند یا به نقاطِ مهجور کوچانده شدند و یا کشته شدند. آنان در این دوره و همچنین در دوران قاجاریان مجبور به پرداختِ جزیه بودند و قوانینِ سختگیرانهای برای مجبور کردن آنان به پذیرشِ اسلام بر آنان اعمال میشد. از جملهی این قوانینِ سختگیرانه میتوان به دادنِ شغلهای پست به آنان، عدم اجازهی تجارت، عدم اجازهی مسافرت و ... اشاره کرد. در دوره قاجار در یزد و کرمان که تجمع زرتشتیان آن دوران بیشتر در همین نواحی بود، متعصبان و اوباشان به یکسان، بر سر زرتشتیان میریختند و با آنان بدرفتاری میکردند و حتی برخی از ایشان را میکشتند و اموال آنها را میدزدیدند و بهویژه کتابهای آنها را میگرفتند و میسوزاندند. در این زمان هنوز مسافرت برای آنان ممنوع بود.
در قرنِ نوزدهم، مانکجی لیمجی هاتریا از پارسیانِ ایرانی بهعنوان نماینده «انجمن بهبودسازی وضعیت زرتشتیان در ایران» مامور شد درباره درستی خبرهایی که درباره زرتشتیان درون ایران به هند میرسید و وضعیت کلی آنان گزارشی را به انجمن ارائه نماید.
وی در گزارشی که به سال ۱۸۵۴ م. به انجمن داد، شمار دقیق آنان را چنین گزارش کرد:
۶۶۵۸ نفر در یزد و روستاهای اطراف آن، فقط ۴۵۰ نفر در کرمان و حومه، ۵۰ نفر در پایتخت، یعنی تهران، و تعداد کمی هم در شیراز. این در حالیست که در همان دهه تعداد پارسیانِ بمبئی ۱۱۰،۵۴۴ نفر (یعنی بیست درصد جمعیت شهر) برآورد شده بود، و نیز ۲۰،۰۰۰ نفر در سورات و احتمالاً ۱۵،۰۰۰ نفر در بقیه گجرات و دیگر مناطق پراکنده در هند. او درین دوره نسبت بوضعیت نابهنجار زندگی زرتشتیان و بعنوان نماینده پارسیان هند به ناصرالدین شاه قاجار شکایت برد. پارسیان هند برای بفرجام رسیدن درخواست هایشان جهت بهبود زندگی زرتشتیان، حکومت هند (هند و انگلیس) را تحت فشار گذاردند تا نسبت بشاه اعمال نفوذ کند. مانکجی همچنین بهمراه اکابر یا بزرگان پارسی دستبهکار بازسازی آتشکدهها و دخمههای ویران شدند و هر آنچه توانستند برای تهیدستان انجام دادند و به تأسیس مدارس آموزش به سبک غربی برای زرتشتیان پرداختند. و دیری نگذشت که بهکمک صندوقهای خیریه پارسی، در یزد و کرمان و بسیاری از روستاهای زرتشتی، مدارس ابتدائی تأسیس شد و به سال ۱۸۶۵ م. یک مدرسه کوچک شبانهروی هم در تهران گشایش یافت.
سرانجام با فشارهای پارسیان و پادرمیانی دولتِ هندوانگلیس، ناصرالدین شاه برخی قوانین را اصلاح کرد و زرتشتیان توانستند به امنیت و احترام بیشتری نسبت به عهد قدیم دست یابند. بطور کلی میتوان گفت نیم سدهی پس از برافتادن جزیه، از جنبههای گوناگون، عصر زرین زرتشتیان ایران بود.
