سید علی‌محمد باب

از بهائی‌پدیا، دانشنامه‌ی بهائی.

(تغییر مسیر از نقطه اولی)
آرامگاه باب در کوه کرمل، حیفا
آرامگاه باب در کوه کرمل، حیفا

سید علی‌محمد شیرازی ملقب به باب، شارع دیانت بابی است و بهائیان او را مبشر دیانت بهائی و اولین شخصیت محوری آئین بهائی می‌دانند.

او فرزند سید محمد رضا و فاطمه بیگم از خانواده سادات حسینی است که در ۱ محرم ۱۲۳۵ مطابق با ۲۰ اکتبر ۱۸۱۹، معادل ۲۷ مهر ۱۱۹۸ در شیراز متولد شد.

از اهالی شیراز یکی از شهرهای ایران بود. او در سن بیست و پنج سالگی در ۲۳ مه ۱۸۴۴ برابر با ۵ جمادی الاول ۱۲۶۰، معادل ۲ خرداد ۱۲۲۳ در حضور ملاحسین بشرویه‌ای اظهار امر کرد و خود را فرستاده خدا، مظهر ظهور نامید.

او همچنین خود را بشارت دهنده آئینی دیگر که بعد از او از طرف خدا توسط «من یظهره الله» فرستاده می‌شود معرفی نمود. به اعتقاد بهائیان، من یظهره‌الله همان بهاءالله است[۱]. از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد.

فهرست مندرجات

[ویرایش] زندگی‌نامه

تولد وی در شب اوّل ماه محرم از سال ۱۲۳۵ قمری، مطابق با ۲۰ اکتبر سال ۱۸۱۹ میلادی و ۲۷ مهر ۱۱۹۸ خورشیدی(چهارشنبه شب) واقع شده‌است.

خانواده‌ی سید علی محمد باب، از طرف پدر و مادر هر دو از تاجران خوشنام و مشهور شیراز بودند. کودک بود که پدر او وفات یافت و سرپرستی وی به عهده دائی وی قرار گرفت.

در کودکی، حالاتش به کودکان دیگر شباهت نداشت و به بازی مایل نبود. قریب به ۱۰ ساله بود که در حجره‌ی تجارتی دایی‌ش در بوشهر به کارهای تجارتی مشغول شد ولی همچنان به عبادت و راز و نیاز با خداوند و استغراق در عوالم روحانی بیشتر رغبت داشته و توجهی به شئون مادی نمی‌کرد به طوری که اغلب روزها روزه‌دار بوده و بیشتر اوقات درجای خلوت دور از انظار به عبادت و دعا و مناجات می‌پرداخت. در ۲۱ سالگی جهت زیارت به عراق سفر نموده ودر شهر کربلا با سید کاظم رشتی پیشوای مکتب شیخیه چند بار ملاقات نمود پس از ۱۱ ماه به ایران بازگشت و به تجارت مشغول شد.

[ویرایش] حرکت شیخیه

در سال ۱۷۹۰ (میلادی) در ایران، شیخ احمد احسایی اندیشه جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی(۱۷۹۳ - ۱۸۴۳ (میلادی)) واگذار شد.

سید کاظم رشتی قبل از وفات، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او می‌گفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه‌ای که برای پیدا کردن مهدی موعود دست به دعا برداشت و چهل روز، روزه گرفت و در نهایت به سمت شیراز حرکت کرد و در آنجا به سید علی محمّد شیرازی برخورد.

[ویرایش] اظهار امر

در ۲۳ می ۱۸۴۴، حدود ۲ خرداد ۱۲۲۳[۲] در شهر شیراز در ایران اعلان کرد که پیامبر الهی که همه جهان در انتظارش هستند ظاهر خواهد شد. لقب باب از این جهت است که اگر چه باب خود مظهر مستقلّ الهی بود، با این حال اعلان کرد که مقصد اصلیش آنست که مردم را برای ظهور کلّی الهی بعد از خود آماده نماید. باب پس از این اعلان بزودی دچار عذاب و ایذاء روحانیون مقتدر اسلامی گردید. دستگیر و مضروب شد و به زندان افتاد و بالاخره کمتر از شش سال بعد در ۹ ژوئیه ۱۸۵۰ حوالی ۱۸ تیر ۱۲۲۹[۲] در میدان عمومی شهر تبریز تیرباران شد و ۲۰ هزار از پیروانش نیز طی کشتارهای متعدّد در سراسر ایران بقتل رسیدند. در حال حاضر بنای زیبائی با گنبد طلائی در کوه کرمل مشرف بر خلیج حیفا و محاط به گلزارهای زیبا بنام مقام اعلی ساخته شده‌است که جسد باب در آن دفن شده‌است.

اتاقی که سید علی محمد باب در آن ادعای قائمیت خویش را به ملا حسین اعلان کرد.
اتاقی که سید علی محمد باب در آن ادعای قائمیت خویش را به ملا حسین اعلان کرد.

[ویرایش] تبعید

بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی محمّد باب به همراه ملا محمد علی بارفروشی ملقب به قدوس برای زیارت خانه‌ی کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.

قدوس که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود را با یکی دیگر از بابیان در آن شهر به دستور حسین خان ایروانی، حاکم فارس دستگیر و شکنجه‌ی بسیار دادند[۳] و از شیراز اخراج کردند.

حسین خان در نهایت تصمیم گرفت که سید علی محمد باب را نیز دستگیر کند. به همین خاطر عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، در ژوئن سال ۱۸۴۵ بوشهر را به قصد شیراز ترک کرد. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید.[۴] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بد رفتاری کرد.[۵] بعد از آن، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر مُسری شد و در همین حین، باب آزاد شد. وی در سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان رفت. در اصفهان در منزل امام جمعه‌ی آن شهر ساکن شد[۶] و پس از مدتی در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما حاج میرزا آغاسی نمی‌خواست که باب، شاه را ملاقات نماید.[۷] به همین دلیل سید علی محد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعه‌ی ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آقاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد. اما بر خلاف آن، عده‌ی دائما در حال افزایشی با او آشنا شدند و از سختگیری زندانبان‌ها نیز کاسته شد؛ به همین جهت دوباره باب را در آوریل ۱۸۴۸ به قلعه‌ی چهریق تبعید نمودند؛ اما آنجا نیز فایده‌ای نداشت و هر روز عده‌ی زیادی با او آشنا می‌شدند[نیاز به ذکر منبع] از این رو باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند.

در آخر، بسیاری از علما بر این عقیده شدند که باب را به مجازاتی شدید محکوم نمایند ، اما حکومت به خاطر شهرت باب با آنان مخالفت کرد. پس از خاتمه‌ی مجلس، باب را به منزل میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بردند و خودِ شیخ الاسلام به عنوان مجازات به پای باب یازده مرتبه چوب زد. بعد از همه‌ی این کارها، باب را به چهریق باز گردانده و زندانی نمودند.

در حالی که باب در تبعید و زندان به سر می‌بُرد، وقایع و درگیری‌هایی میان برخی پیروان وی و مخالفینش رخ داد (مانند واقعه‌ی قلعه‌ی شیخ طبرسی و واقعه‌ی نیریز). سرانجام، حکومت ایران باب را موجب آشفتگی‌های به وجود آمده دانست و دستور داد تا وی را برای اعدام به تبریز ببرند.[۸]

[ویرایش] پیروان اولیه باب

نوشتار اصلی را بخوانید: حروف حی

به پیروان اولیه باب حروف حَی می‌گویند. ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد. پس از ایمان آوردن او تا مدت پنج ماه ، هفده نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این هجده نفر از پیروان اولیه‌ی او «حروف حی» نامیده می‌شوند. در میان این افراد یک زن نیز وجود داشت که نامش زرین تاج برغانی بود و بعداً به او لقب «طاهره» داده شد. «حروف حی» مأمور بودند که آئین بابی را تبلیغ و منتشر نمایند.

[ویرایش] تیرباران باب

محل تیرباران باب در سربازخانه تبریز با علامت X مشخص شده‌است.
محل تیرباران باب در سربازخانه تبریز با علامت X مشخص شده‌است.
اقدام به تیراندازی کردند و پس از فرو نشستن گرد و غبار و دود باروت، دیدند که باب از نظرها غایب شده‌است.
اقدام به تیراندازی کردند و پس از فرو نشستن گرد و غبار و دود باروت، دیدند که باب از نظرها غایب شده‌است.

امیرکبیر دستور داد سید علی‌محمد باب را در روز ۹ ژولای ۱۸۵۰، ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ معادل ۱۸ تیر ۱۲۲۹ در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کنند.

سرانجام پس از چند بار دستگیری و تبعید، باب را در زمان ناصرالدین شاه تیرباران کردند. نقل‌های متفاوتی از این جریان وجود دارد. ولی در تمام این نقل‌ها عدم موفقیت به کشتن باب در بار اول به وسیله فوج ناصری به وضوح یاد شده‌است.

سام‌خان ارمنی مامور به انجام این عمل شده بود. وی قبل از اقدام پیش باب رفته و در خواست کرده بود که اگر واقعا باب از طرف خدا است، ترتیبی فراهم شود که به اراده‌ی باب او از مبادرت به این امر که خلاف فکر و وجدان او است معاف گردد. باب در جواب به او می‌گوید: «تو به آنچه مأموری قیام نما اگر در نیّت خویش صادق باشی خداوند تعالی تو را مطمئنّاً از ورطه‌ی تحیّر و اضطراب نجات خواهد داد». (ترجمه)

باب و میرزا محمد علی زنوزی، ملقب به انیس را ۳ متر بالاتر از زمین بر پایه‌ای که بین دو حجره سربازخانه وجود داشت آویزان کردند، سام خان ارمنی با فوج خود، ۷۵۰ سرباز، در ۳ صف، هر صف ۲۵۰ نفر، اقدام به تیراندازی کردند و پس از فرو نشستن گرد و غبار و دود باروت، دیدند که باب از نظرها غایب شده‌است. وقتی جستجو کردند او را در اطاقی در حال صحبت با کاتب خود یافتند. تیرهای اولیه طناب را پاره کرده بود و آنها بدون هیچ آسیبی جان سالم به در برده بودند. سام‌خان فوج خود را برداشته و برد و آقاجان بیک خمسه‌ای سرتیپ فوج خاصّه مامور این اقدام شد. برای بار دوم اقدام به بستن آن دو کردند، در این بار پس از تیرباران سینه باب و محمد علی از ضرب گلوله‌ها یکی شده بود و صورتشان اندکی آزرده شده بود.

پس از این جربان جسدها را در کنار خندق انداختند و برای جلوگیری از باز پس گرفتن اجساد توسط بابیان، چند مامور برای محافظت از آنها گماشتند. کمی دورتر دو بابی با تظاهر به دیوانگی تا صبح مراقب بودند. در آنجا نماینده‌ای از قنسول روس نقاشی از آنها کشید.

یک روز بعد از این جریان هنگام عصر حاجی سلیمان خان پسر یحیی خان به باغ میشی تبریز رفت و به منزل کلانتر که یکی از دوستان او بود و نهایت اطمینان را به او داشت میهمان شد. کلانتر شخصی درویش و صوفی مسلک بود سلیمان خان از طهران به قصد اینکه باب را از حبس خلاص کند به تبریز آمده بود و از واقعه‌ی کشته شدن باب خبری نداشت وقتی که کلانتر جریان را برای سلیمان خان نقل کرد او فوراً بلند شد که برود و آن دو جسد را بهر نحوی شده بردارد بیاورد هر چند جانش هم در خطر باشد کلانتر به او گفت کمی صبر کن تا چاره بیندیشم زیرا اگر الان به این خیال بروی حتماً کشته خواهی شد آنگاه به سلیمان خان گفت محلّ اقامت خود را عوض کن و در آنجا منتظر باش هنگام شب من حاجی اللّهیار را نزد تو می‌فرستم وی این کار را انجام خواهد داد در ساعت معیّن حاجی اللّهیار بملاقات حاجی سلیمان خان رفت و نیمه‌ی شب آن دو جسد را از کنار خندق به کارخانه‌ی حریر یکی از دوستان میلان انتقال داد روز بعد هر دو جسد را در صندوق چوبی نهاده و به درخواست حاجی سلیمان خان از کارخانه‌ی حریر به محلّ امنی منتقل ساخت پاسبانان گفتند که آن دو جسد را درندگان خورده‌اند و گفتند وقتی که ما خوابیده بودیم چنین اتفاقی افتاده و به این بهانه خود را از سهل‌انگاری در محافظت آن دو جسد تبرئه کردند رؤسای آنها هم برای حفظ شرف خویش حقیقت را پنهان داشتند و به زمامداران امور اصل مطلب را اظهار نکردند.

حاج سلیمان خان جریان موضوع را به بهاءالله که در طهران بود نگاشت. او به جناب کلیم دستور داد که یک نفر را بفرستد تا آن دو جسد را از تبریز به طهران انتقال دهد.[۹]

این دو جسد پس از حدود ۶۰ سال مخفی بودن در محل‌های مختلف، بالاخره به حیفا منتقل شد و توسط عبدالبهاء در مقام اعلی، محل دائمی خود قرار گرفت.

پس از کشته شدن باب؛ چند تن از پیروانش سر به شورش برداشتند و اقدام به ترور ناصرالدین شاه کردند. حکومت نیز در تهران اقدام به سرکوب آنها نمود، در تهران گروهی از بابیان را شمع آجین کردند و برخی را پاره پاره کردند و بسیاری نیز به عثمانی گریختند.

[ویرایش] آثار

از آثار سید علی محمد باب که امروزه موجود است، می‌توان به قیوم الاسماء (تفسیر سوره یوسف) ، کتاب بیان فارسی و عربی ، دلائل السبعه ، کتاب الاسماء و ادعیه و مناجاتهای او اشاره نمود. طبق گفته باب در احسن القصص آیات او را اگر جن و انس اجتماع کنند نمی‌توانند شبیه اش را بیاورند[۱۰] مگر من یظهره الله که خود بشارت به او را داده بود.[۱۱] پس از او بهاالله خود را موعود بیان یا همان من یظهره الله خواند، بهاءالله در کتاب اقدس از قول باب این گونه بیان می‌کند که: «انا اخبرنا الکل بان لا یعادل بکلمه منک ما نزل فی البیان انک انت المقتدر علی ما تشاء ...» (مفهوم قسمتی از آن به فارسی چنین است: ما خبر دادیم تمام مردم را به اینکه تمام آیات بیان با یک کلمه از کلمات تو مقابله نمی‌کند.). [۱۲]

آثار حضرت باب بسیار بی شمار است و از نظر کثرت در بین ادیان الهی کم نظیر است. به دلیل کوتاه بودن زمان نزول این آثار( 6 سال) و محدودیتهای تکثیر در زمان نزول و مشکالات و فشارهای فراوانی که به مومنین دیانت بایب وجود داشته است حفظ و نگهداری آثار حضرت باب دشوار بوده است و نسخ دست نویس از آثار ایشان موجود است که دستیابی به اصل آثار و نسخه بدون اشتباه( سهوی در هنگام نسخه نویسی و تکثیر دستی) دشوار است و برای دستیابی به به متن عاری از اشتباه نیاز است کلیه نسخ جمع آوری شود و تصحصح شود. بنا بر این دلایل آثار حضرت باب به صورت رسمی انتشار نیافته است و دز حال حاضر در مرکز جهانی بهائی محقیقین در حال جمع آوری و مطابق نمودن آنها با اصل می باشند.

برای دستیابی به بعضی از این آثار سایت دانگشاهی h-bahai ناسب می باشد البته مطالب این سایت جنبه رسمی و مورد تائید جامعه بهائی نمی باشد و برای محققین و علاقمندان می تواند مفید باشد. به لینک زیر مراجعه نمائید: http://www.h-net.org/~bahai/index/albab.htm

[ویرایش] نظر شیعیان و بهائیان در مورد ادعای باب

  • شیعیان این گونه اعتقاد دارند که :

ادعای سید علی محمّد باب نادرست و باطل است. هر کس که ادعای قائمیت نماید، ادعای او کذب است و هیچ مسلمانی نباید ادعای او را بپذیرد. مخصوصاً اینکه سید علی محمّد باب علاوه بر ادعای قائم بودن ، ادعای پیامبری نیز داشته‌است و این در حالی است که قوانین و احکام اسلام تا ابد برای جهانیان کافی است؛ یعنی هر دستوری که برای هدایت بشر تا آخر الزمان لازم است در قرآن و احادیث پیامبر اسلام و امامان آمده‌است. شیعیان همچنین معتقدند: نشانه‌هایی که برای ظهور قائم موعود در قرآن و احادیث ذکر شده ، هنگام اعلام ادعای سید علی محمد باب به وقوع نپیوسته‌است.

سید علی محمد باب همان مهدی موعود است و پیامبری است که بعد از محمد(پیامبر اسلام) آمده‌است. نشانه‌هایی که برای ظهور وی در اسلام اشاره شده‌است، به وقوع پیوسته‌است. اما این نشانه‌ها، هر کدام تعبیراتی دارد و بسیاری از آنها ظاهری نیست. همچنین احکام و قوانین اسلام برای همیشه کافی نیست و به مقتضای زمان، قوانین و احکام خداوند باید تغییر نماید.[۱۳]

[ویرایش] بهائیان و بابیان

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند. در سال ۱۸۶۳ بود که میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله خود را من یظهره الله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند. لازم به ذکر است که نابرادری کوچک او صبح ازل ادعای رهبری بابیان را داشت و کسانی که به ازل گرویدند ازلی نامیده می‌شوند.

[ویرایش] پیوند به‌ بیرون


[ویرایش] منابع

  1. «دین بهائی آیین فراگیر جهانی»، نوشته‌ی ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحه‌ی ۴۵
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ تاریخ شمسی که در حال حاضر استفاده می‌شود از سال ۱۳۰۴ به شکل کنونی در آمده‌است و تاریخ‌های قبل صرفا یک تبدیل برای واضح شدن آن زمان است.
  3. تاریخ نبیل زرندی ص۱۲۲
  4. تاریخ نبیل زرندی ص۱۲۴
  5. تاریخ نبیل زرندی ص۱۲۹
  6. باب ص۲۹۳ که گفته شده درخواست پذیرایی باب توسط امام جمعه از جانب منوچهر خان معتمد الدوله بوده. در این کتاب نیز راجع نموده به مقاله شخصی سیاح اثر عباس افندی.
  7. باب ، نوشته‌ی نصرت الله محمّد حسینی ص۳۲۰ (در این کتاب ذکر شده که این کار حاج میرزا آغاسی به این دلیل بوده که او فکر می‌کرده‌است ملاقات باب با شاه، موقعیت او (میرزا آغاسی) را به خطر خواهد انداخت. زیرا ممکن بود شاه فریب باب را بخورد.
  8. تاریخ نبیل زرندی (ص ۳۱۴ تا ۵۳۶)
  9. تاریخ نبیل، ص ۴۸۰-۴۸۴
  10. احسن القصص سوره(۵)
  11. باب ۶ از واحد ثانی بیان «ان البیان میزان من عندالله الی یوم من یظهره الله»
  12. کتاب اقدس، از آثار بهاءالله، بند ۱۲۹
  13. کتاب ایقان، از آثار بهاءالله